تسخيرناپذير

 

ويليام فاكنر

پرويز داريوش

 

انتشارات اميركبير

داستان در مورد خانواده سارتوريوس است كه در كتاب سپتامبر بي باران نيز داستاني از آن ها نقل شده است . راوي داستان بايارد سارتوريس ، پسرك نوجواني است كه ماجراي زندگي خانواده خود در خلال جنگ داخلي شمال و جنوب آمريكا تعريف مي كند . اين كتاب در حقيقت 7 داستان كوتاه بوده كه بعدها به صورت رمان بازنويسي مي شه و اشاره اي به شخصيت هاي كتاب آبشالوم آبشالوم هم داره .
هر چند خسته شدم بس كه روال آزادسازي سياه پوستان آمريكا رو خوندم اما قشنگ بود . ساده تر از دو رمان ديگه فاكنر بود كه تا به حال خوندم اما درعين حال تاثيرگذاري زيادي داشت و چه اسم زيبايي انتخاب كرده . آدم هايي كه حتي در عين شكست هم چنان تسخيرناپذيرند .

جالبه بدونيد فاكنر بارها سعي مي كنه ادامه تحصيل بده و حتي براي رشته ادبيات وارد دانشگاه مي شه اما هميشه نيمه كاره تحصيل را رها مي كنه . توي زمان دانشجويي اش توي مجله هم كاريكاتور مي كشيده هم شعر مي گفته كه همه معتقد بودند كاريكاتوراش خيلي بهتر از شعراش هست . يك زماني هم توي پستخانه آكسفورد كار مي كرده كه به دليل مطالعه كتاب در زمان كاري از آنجا اخراج مي شه .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

آن چه يك طفل مي تواند قبول كند ، يا جذب آن شود حدي دارد . آن چه يك طفل مي توان باور كند حدي ندارد ، چون بچه همه چيز را مي تواند باور كند ، به شرط آن كه مهلت زماني داشته باشد ، اما آن چه مي تواند قبول كند حدي در زمان دارد ، در همان زماني كه باور كردن باور نكردني ها را پرورش مي دهد .

 

شايد روزگار هيچ وقت براي زن ها عجيب نباشد ، بلكه يك چيز متداوم يك نواخت است كه سراسر آن را خل خلي هاي مردها پر كرده است .

 

اون زن بود و بنابراين از هر مردي داناتر بود .

 

شخص مي تواند آدم دلدار را بترساند اما كسي جرات نمي كند آدم بزدلي را بترساند .