نقشه هایت را بسوزان

نقشه هایت را بسوزان
رابین جوی لف و ......
مژده دقیقی
انتشارات نیلوفر
این کتاب هم سومین جلد از مجموعه داستان های کوتاه برگزیده جهان به انتخاب خانم دقیقی هست . دو تای قبلی هم عبارت بودند از مشقتهای عشق و اینجا همه ادم ها اینجوری اند . و این کتاب هم مانند دو کتاب دیگه کتاب زیبا و با ارزشی و اگه داستان کوتاه دوست دارید بهتون پیش نهاد می کنم هر سه جلدش را مطالعه کنید . داستان های قشنگی را گلچین کرده
دریاچه بهشت از جس رو : از مجموعه بهترین داستان های کوتاه آمریکایی سال 2003 در مورد یک استاد دانشگاه در امریکاست که مهاجری چینی است و روزهای جوانی خود را به عنوان یک غریب به یاد می اورد . زیبا بود .
نقشه هایت را بسوزان از رابین جوی لف : از داستان های برگزیده جایزه ا هنری در سال 2003 . پسر کوچک امریکایی که تصمیم دارد مثی یک مغول زندگی کند و پدری که بچه را درک نمی کند و در همین راستا بحران زندگی پدر و مادر . خیلی قشنگ بود اسم داستان را هم خیلی خوب انتخاب کرده بود .
خواب هاروی از استیون کینگ : زوچ پیری در حال گذران دوران کسل و ارام پیری خود با یک خواب عجیب مواجه می شوند . خوب بود
بوهمی ها از جرج ساندرز : از مجموعه بهترین داستان های کوتاه آمریکایی سال 2005 . داستان در مورد یک محله فقیر نشین امریکایی و روابط بچه های این محله با دو زن مهاجر است . خیلی زیبا بود واقعا تحسین برانگیز
شمنگوا از لوئیج اردریج : از مجموعه بهترین داستان های کوتاه آمریکایی سال 2003 . در مورد یک سرخپوست پیر و ویلونش . فوق العاده بود خیلی دوسش داشتم
کمین از دانا تر : از مجموعه بهترین داستان های کوتاه آمریکایی سال 2006 . در مورد دنیای کودکانه دو دوست در سایه جنگ هست . قشنگ بود
قاضی شیما رام مورتی از ریشی ریدی : از مجموعه بهترین داستان های کوتاه آمریکایی سال 2005 . یک قاضی هندی که در سال های اخر عمر به امریکا نزد دخترش امده است . بد نبود
دختر خاله ها از جویس کرول اوتس : از مجموعه بهترین داستان های کوتاه آمریکایی سال 2005 . در مورد نامه نگاری دو دختر خاله غریب . خیلی قشنگ بود یک جوری روان بود و ادم را دنبال خودش می برد
پسری در ساکیتوس از برو سمک آلیستر : از مجموعه بهترین داستان های کوتاه آمریکایی سال 2007 . داستانی از زبان یک مامور بازنشسته سازمان اطلاعات . قشنگ بود . واقعا چه ازدان چه راحت می تونن راجع به چنین موضوعاتی بنویسن
قسمت های زیبایی از کتاب
مگر تحمل کم محلی چه قدر سخت است ؟ولی وقتی کنارشان می نشینم ، و سرم را روی فنجان چای و مینگ پائو خم می کنم و هیچ کس لام تا کام حرف نمی زند ، احساسی دارم که نمی توانم به آسانی توصیف کنم . انگار قلبم توی قفسه سینه ام مثل بادکنک باد کرده و هر ضربان مثل تاپ تاپ خفه طبلی به دنده هایم فشار می اورد .
کار شوهرها همینه ، عصبانی شدن . همه همین طورن .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه