قصر قورباغه ها

قصر قورباغه ها
یاستین گوردر
مهرداد بازیاری
انتشارات هرمس
کریستوفر پسر کوچکی است که دلتنگ پدربزرگ فوت شده اش می باشد . شبی کوتوله ای در مقابل او ظاهر می شود و کریستوفر را به یک سرزمین رویایی می برد که یک قصر توی انجا هست و خدمتکارها مارمولکند و قورباغه های جادویی داره و .....داستان مال نوجوانان هست البته :دی اما به نظر من که اصلا چیز جالبی نبود سعی کرده یک داستان کلاس بالا در حد نوجوانان بنویسه ولی انگار خیلی سردرگم بوده یک عالمه موضوع را برای مایه دار کردن داستان با هم قاطی کرده به نظر بنده که خیلی ضعیف بود
قسمت های زیبایی از کتاب
پادشاه با لحنی موقرانه گفت :
- این ساعت برج قصر است . ساعت به یاد ما می آورد که زمان در حال سپری شدن است .
سپس دستش را روی سرم گذاشت و ادامه داد :
- اما پسرم واقعیت این است که این زمان نیست که سپری می شود .
- پس چیست ؟
- این عمر ماست که سپری می شود . بدون ما انسان ها ، زمان هیچ وقت عقربه ای نداشت و نخواهد داشت .
- پس زمان چه کاری انجام می دهد ؟
- زمان مرهم همه زخم های کهنه است و البته پدید آورنده زخم های تازه
عصبانی شدن از دست کسی که واقعا دوستش داری ، هرگز نمی تواند احساس خوبی باشد .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه