اینس

 

 

 کارلوس فوئنتس

اسدا.... امرایی

 

انتشارات مروارید

  گابریل رهبر ارکستر جوانیست که حین اجرای اپرای فاوست عاشق یکی از خواننده های اپرا به نام اینس می شود . گابریل سعی در دسترسی به اینس دارد ولی اینس مقاوت می کند و گابریل نیز به طور ناگهانی او را ترک می کند .... هفت سال بعد دوباره برای اجرای فاوست همدیگر را می یابند ........ تمام دیدارهای آنها در اپرای فاوست است و غرور یا تصورات عجیب مانع وصال انها ......

در کنار این داستان شاهد نمایش شکل گیری عشق بین یک زن و مرد از انسان های اولیه نیز هستیم ...... و مفهوم عشق را در دو ماجرا دنبال می کنیم

اخی خیلی قشنگ بود خیلی لطیف بود .....هر چند اینم سختی های خودش را داشت ها  چه قدر دلم یک کتاب اسون کلاسیک می خواد :دی

 

با توجه به موضوعی که در نظر داشت چهارچوب قشنگی را برای روایت انتخاب کرده بود ... من به شخصه از کتاب خوشم اومد .... هم عشقشون را خیلی لطیف تصویر می کرد هم غرور و تصورات بی رحمی که مانع وصالشون می شد . کلا ایده های قشنگی داشت کتاب حتی همون قسمت انسان های اولیه و حرکت از مادرسالاری به پدر سالاری .......

 

 فوئنتس خودش از خانوده های پولدار مکزیک بوده و تحصیلاتی در زمینه حقوق و اقتصاد داره

 

  قسمت های زیبایی از کتاب

 ما همگی قربانی و در عین حال جلاد حافظه کوتاه مدت خود هستیم که بیش از سی ثانیه نمی پاید و همین ادامه ی زندگی مان را ممکن می سازد بی آنکه اسیر هر اتفاقی باشیم که دور و برمان پیش می آید .

 

  آدم وقتی از کسی که دوستش دارد خبری نداشته باشد می تواند او را در هر جایی تصور کند

 

 دلش می خواست دنیای آزاد و طبیعی داشته باشیم که در ان از نیروها و قوانین سرکوب گر خبری نباشد . به او گفتم که چنین چیزی هیچ وقت وجود نداشته . آزادی که او به دنبال ان بود ، جست و جوی آزادی بود ، چیزی که هرگز به دست نمی آوریم ، اما همان مبارزه برای کسب ان ما را رها می کند .

 

  گاهی در می مانم که آیا مردها ما را دوست دارند ، آن ها فقط می خواهند با همدیگر رقابت کنند و از همه سرتر باشند ......

 

  خوشبختی دام موقتی است که مشکلات سرسخت و  پیچیده را پنهان می کند و ما را در برابر مشروعیت کور شوربختی ، آسیب پذیرتر از همیشه رها می کند .

 

 زندگی خیلی چیزها یادمان می دهد و ما مقصریم که یاد نمی گیریم و بارها و بارها در همان تله ی شیرین گرفتار می آییم .

 

 گناه کردم ، لذت بردم ، رنج کشیدم ، بخشیده شدم ، اما حاضر نیستم شکوه لذت خود را انکار کنم .......

 

زنهای نابالغ خیلی کم اند اما تا دلتان بخواهد کودکان در هیئت مرد وجود دارند .

 

 هیچ داستانی وجود ندارد که حاشیه نداشته باشد .