خرده خاطرات/ ساراماگو

خرده خاطرات
ژوزه ساراماگو
اسدا.. امرايي
انتشارات مرواريد
خوب از اسم كتاب هم معلوم هست . كتابي كه ساراماگو توش گوشه هايي از خاطرات بچگيش را گفته . چيزايي كه يادش اومده زندگيش توي روستا ، خاله ها و دايي ها ، مادر بزرگ پدر بزرگ ، از دوران مدرسه اش گفته شیطنت هاش ف درس خوندناش و کلا مثل یک چیز دنباله دار نیست بلکه هر چیز جالبی از اون دوران به نظرش رسیده را شرح داده .
کتاب متوسطی بود به نظر من خاطراتی که انتخاب کرده جالبند و گویا و روان هم تحریرشون کرده یعنی متن اصلا خسته کننده یا کشدار نیست اما خوب به نظر من چیز خارق العاده یا خاصی هم نداره نه مثلا شبیه زندگی نامه سلین باشه به نظرم هنر اونه وگرنه در حد 100 صفحه خاطرات جالب را از دیدگاه من هرکس می تونه بنویسه اون حالت دنباله دار و در حد زندگی نامه است که هنر نویسندگی می طلبه . خلاصه برای من معمولی بود .
قسمت هاي زيبايي از كتاب
همه چيز را همگان نمي دانند و شايد هم هرگز ندانند اما لحظاتي هست كه باورمان مي شود همه چيز را مي دانيم .
وقتي ما بچه بوديم ، زمان را ملال آور و پايان ناپذير مي دانستيم . سال ها گذشت تا فهميديم هر ساعت فقط شصت دقيقه است و بعدها ياد گرفتيم همه ي دقيقه ها بدون استثنا سر ثانيه ي شصتم تمام مي شود .
اغلب آنچه را فراموش مي كنيم كه دوست داريم به ياد آوريم و گاه واژگان و تصويرهاي خاصي از گذشته ، بارها و بارها ، بي هيچ محركي ، با وضوح تمام ، به يادمان مي آيد و توضيحي هم در كار نيست .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه