جایی دیگر

 

گلی ترقی

 

انتشارات نیلوفر

جایی دیگر یک مجموعه داستانی با شش داستان کوتاه از خانم ترقی هست .

بازی نا تمام : زن هنگام بازگشت از فرانسه در فرودگاه زنی را می بیند که چره ای آشنا دارد و به یاد می آورد او آزاده درخشان دختر ورزشکار و محبوب دبیرستان است که اکنون در مقابل گذشت زمان شکست خورده است . قشنگ بود . هیچ وقت توی مدرسه من ، کسی که ورزشش خوب بود مشهور نمی شد ولی خوب کاپیتان والیبالمون را یادمه . دختر شیطونی بود .

اناربانو و پسرهایش : زن راهی فرانسه است و مسافر کناری او زنی پیر از اهالی یزد به نام انار بانو است . انار بانو که سواد درستی ندارد عازم خارج است تا پسرهایش را ببیند . قشنگ بود . موضوعش واقعا بکر و زیبا بود به دلم نشست .

سفر بزرگ امینه : امینه خدمتکاری هندی است که تمام پولش را به هند برای شوهر کلاه بردارش می فرستد . امینه شوهر را خدای مطلقی می داند که امکان ایستادن و مبارزه با او وجود ندارد . قشنگ بود .

درخت گلابی : مرد که نویسنده ای مشهور است پس از سال ها به باغ دوران کودکی آمده تا کتابی بنویسد . درخت گلای باغ میوه نداده و باغبان می خواهد طی مراسمی او را تنبیه کند . خیلی خیلی خوشکل بود دوستش داشتم . آقای مهرجویی از روی این داستان فیلمی هم با همین نام ساختند .

بزرگ بانوی روح من : اینم مردی که در هیاهوی جامعه گیر کرده است . دوسش نداشتم یعنی درکش نکردم نمی دونستم چی می خواد بگه .

جایی دیگر : مردی که همیشه آرام و مظلوم بوده ناگهان کنترل خود بر برخی از کارهایش را از دست می دهد حرکات عجیب غریبی می می کند و باعث تعجب همسر و فامیلانش می شود . گویی تمام آنچه در درون پنهان کرده و مانع بروزش بوده اکنون در حال خودنمایی است . بد نبود .

کتاب خوبی بود . خوب این قدر دوست خوبم از خانم ترقی تعریف کرد و تند تند کتابش را خوند و اومد برای ما هم گفت تا منم طاقت نیوردم و رفتم سراغش . نثر کتاب گیراست خیلی روان و زیبا پیش می ره . نثر رئال و ساده ولی قوی و محکم و موضوعات برخی از داستانهاش هم واقعا بکره ولی عیب عمده اش به نظر من طولانی بودن قصه هاست زیاده گویی هایی که اصلا مناسب داستان کوتاه نیست . داستان کوتاه هاش در حقیقت رمان های کوتاه هستند . مثلا جایی دیگر خودش بیش از 100 صفحه داستانه گمونم . توی داستانهاش اناربانو و درخت گلابی را بیشتر از همه دوست داشتم . من خوشم اومد نثرش به دلم نشست ولی خوب زیادی رئال هست اگه طرفدار نوشته های پست مدرن و رئالیسم جادوئی و اینا هستید شاید زیاد بهتون نچسبه .

داستان بزرگ بانوی من به فرانسه ترجمه شده و عنوان بهترین قصه ی سال آن کشور را هم از آن خودش کرده . همچنین سه داستان بزرگ بانوی روح من ، درخت گلابی و اناربانو در سال 1380 توی جایزه گلشیری منتخب و برنده شدند . اگه کتاب را خونددید راجع به داستان بزرگ بانوی روح من کمی می گید؟

خانم ترقی تهرانی هست . توی خانواده مرفهی به دنیا اومده و پدرش هم مدیر مجله ترقی بوده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

انگار نه انگار که باید نشست و کمربندها را بست و به چراغ قرمز و علامت خطر توجه کرد . بیشترین ها اهل توکل اند و به قسمت و سرنوشت اعتقاد دارند . آنچه باید بشود خواهد شد . دستورات ایمنی چیزی را عوض نمی کند .

 

نوشتن مثل نفس کشیدن ، نگاه کردن ، خواستن ، مثل بودن ، به همین سادگی . اتفاقی ضروری ، طبیعی ، ممکن .

 

فکر می کردم فراموشش کرده ام و خبر نداشتم که چه نزدیک به من ، ته چشم هایم ، توی روده هایم ، پشت پلک های همچنان عاشقم ، خوابیده است .

 

چشم هایم را می بوسد – چشم های خیس و داغ و گریانم را – و من می دانم که بوسیدن چشم دوری می آورد و دلم سخت می گیرد .

 

عشق منتظر آدم ها نمی ماند و خط بطلان روی آن ها که حساب گر و ترسو و جاه طلب اند می کشد .

 

ملک آذر هنگام بحث تند تند حرف می زند و هوش زنانه اش تیز است . می تواند موضوع را بپیچاند و می داند خودش را چگونه تبرئه کند .  صدایش را به موقع بالا و پایین می برد ، به موقع حمله می کند و به موقع عقب می نشیند . امیرعلی توان مبارزه یا حوصله ی مخالفت با او را ندارد و تسلیم می شود .