به هادس خوش آمدید/ سلیمانی

به هادس خوش آمدید
بلقیس سلیمانی
انتشارات چشمه
رودابه آخرین دختر لطفعلی خان شیخ خانی است . شیخ خانی ها از فامیل های ثروت مند و معروف گوران از استان کرمان هستند که پیشینه ای طولانی دارند . این خانواده توجه زیادی به نسبت های فامیلی دارند و بسیار بسیار برای این نسبت ها ارج و احترام قائلند . رودابه و پسر دایی اش احسان یکدیگر را دوست دارند و به نوعی نامزد محسوب می شوند . داستان در زمان جنگ ایران و عراق جریان دارد . رودابه دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهران است و در یکی از بمبارن های هوایی به اصرار احسان که تلفن کرده و نگران است به خانه ی دایی احسان ، یوسف خان می رود . یوسف خان به تنهایی زندگی می کند و همسرش و دخترش نیلوفر در کانادا می باشند . شب هنگام ، یوسف خان به سراغ رودابه رفته و به او تجاوز می کند و رودابه سراسیمه از خانه فرار می کند . رودابه پر از خشم و نفرت است ، انرو خوردن از فامیلی که بزرگترین افتخار او بوده ، حس نفرت از احسان و پیش نهادش ، تنفر از خودش و بی فکری اش و ... رودابه سرخورده و ناراحت است ، نا امیدی و یاس وجودش را پر کرده و می خواهد از همه ی دنیا انتقام بگیرد
خیلی کتاب رو دوست داشتم ، قشنگ بود و پخته ، زیبا روایت می شد . کلا خانم سلیمانی رو دوست دارم و وقتی هم شنیدم کتاب جدیدی از ایشون زا طرف نشر چشمه راهی بازار شده خیلی خوشحال شدم . کتاب از این نظر که یک دفعه ماجرا دگرگون نمی شد و تصویرها به هم نمی ریخت با کتاب های قبلی فرق داشت ولی لحن روایت همون لحن بود که شاید یک مقداری هم کش دار شده بود . به هر حال من موضوعش را دوست داشتم وقتی از عزیزترین چیزها و باورهای زندگیتون پشت پا می خورین ، وقتی افسرده و نا امیدید و اون قدر اون ضربه هولناک و شرم آوره که نمی تونید برای کسی تعریفش کنید و دلتون می خواد از همه ی دنیا ، از هر چی شما رو یاد اعتقاداتتون می اندازه انتقام بگیرید . اتفاقات خوب پیش می رفت ، خوب تحلیل می شد و چه قدر ناراحت کننده بود که چنین چیزی باید تا این تابوی بزرگی بوده باشه که با زندگی و سرنوشت یک آدم بی گناه بازی بشه .
جالبه اینو بدونید خود خانم سلیمانی هم کرمانی هستند و در ضمن این کتاب فصل بندی نداره که دلیلش را یک پارچه تر شدن و غمنکا تر شدن داستان عنوان کردند . یاد یکی از فامیل هامون افتادم که می گفت کرمان یک آدم مهم داشته خواجوی کرمانی که اونم پا شده رفته تو شیراز مرده :دی
تصویر روی جلد کتاب واقعا زیباست . خیلی دوسش داشتم . در مورد هادس هم بهتره بگیم که در افسانه های یونانی فرمان روای مردگان و. دنیای زیرزمین می باشد
قسمت های زیبایی از کتاب
اون زمان فکر می کردم مجبورم عاشق زلیخا بشم ، چون زلیخا عاشق یوسف بوده و یوسف هم ناچار شده آخرش عاشق زلیخا بشه . چون هر یوسفی باید با یک زلیخایی ازدواج بکنه و هر زلیخایی با یوسف .
زندگی را می توان به هر چیزی تشبیه کرد ، چون از آن مفاهیم ولنگ و بازی است که محدوده اش نامشخص است .
و بدتر از همه ، مهلتی هم برای جبران نبود . به خصوص که طوفان یک شبه همه ی داشته های او را درو کرده بود . چیزهایی را از دست داده بود که می توانستند سرمایه ی زندگی خوش او با احسان باشند . جسم و روحش به تاراج رفته بود و احسان در این میانه بی نصیب از گرمای روح و جسم او ، مرده بود .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه