ژنرال در هزار تویش
ژنرال در هزار تویش
گابریل گارسیا مارکز
جمشید نوابی
انتشارات توس
کتاب شرح آخرین روزها و در حقیقت آخرین سفر سیمون بولیوار قهرمان آزادی خواه آمریکای لاتین است . زمانی که بولیوار در سنین میانسالی از نظر جسمی مانند یک پیرمرد است و از ریاست جمهوری کنار گذاشته شده . او می گوید که قصد دارد کاملا از سیاست دور بماند و به اروپا برود هر چند هیچ کس حرف او را باور ندارد و همگان معتقدند این بار نیز این ادعاهای او مانند دفعات پیش تنها در حد حرف است و ......
یک جور شخصیت جالبی داره به دکترها اعتماد نداره ، لجبازه ، دست و دلبازه و ......
مارکز فوق العاده کتاب را قشنگ نوشته و سبک نوشتارش جوریه که مثل بقیه کتابهاش شما را با خودش به حال و هوای سحر انگیز و پرجاذبه آمریکای لاتین می بره ... یک حال و هوای جادویی خاص یک جوری که آدم نمی تونه باور کنه و در عین حال باور داره .... خیلی قشنگ بود
قراره اقتباس سینمایی این کتاب توسط آلبرتو آرولو کارگردان ونزوئلایی ساخته بشه . سیمون بولیوار یک سیاستمدار ونزوئلایی و یکی از رهبران اصلی جنبش ازادی خواهی در آمریکای لاتین بوده و در سال 1821 اسپانیایی ها را از کشورش بیرون کرد و بعد حواس خود را متوجه سایر مستعمرات اسپانیا در این منطقه نمود . او جمهوری بزرگ کلمبیا شامل کلمبیا ، ونزوئلا و اکوادور را بنیان نهاد . مرگ او در اثر سل بود . در کاراکاس نیز دانشگاهی به نام او تاسیس شده است .
در مورد خود مارکز هم خوبه اشاره کنیم که علاوه بر نویسندگی در دنیای سیاست هم فعال بوده . وی
در سال ۱۹۸۰ به ظن ارتباط با یک گروه چریکی موسوم به M19 به مکزیک تبعید شد و بعدها در مذاکراتی که بین بزرگترین گروه شورشی کلمبیا یعنی FARC و دولت انجام شد ، همکاری کرد. در عین حال مارکز یکی از صمیمیترین دوستان فیدلکاسترو ، رهبر کوبا هم به شمار میرود . او در سال ۱۹۹۹ رسماً مرد سال آمريکای لاتین شناخته شد و در سال ۲۰۰۰ مردم کلمبيا با ارسال طومارهايی خواستار پذيرش رياست جمهوری کلمبيا توسط مارکز بودند که وی نپذيرفت.
مارکز سالهای زیادی در مکزیک زنده کرده است و اظهار کرده است که از تلویزیون و مراسم عمومی نفرت دارد.
قسمت های زیبایی از کتاب
هیچ شکستی شکست نهایی نیست .
دستش را که انگار چنگال قوشی بود روی شانه های او گذاشت و پرسید :
بگو ببینم پسر عمو تو هم فکر می کنی که ظاهر من به یک مرده شبیه است ؟
ایبارا که به شیوه های او عادت داشت برنگشت به او نگاه کند . گفت : من نه ژنرال.
- خوب یا کوری یا دروغ می گویی .
ایبارا گفت : یا پشتم به شماست .
تو مرد بزرگی هستی ژنرال . بزرگ تر از همه اما عشق هنوز برای تو خیلی بزرگ است .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه