کفش های آبنباتی

 

ژوان هریس

طاهره صدیقیان

 

انتشارات تندیس

سال نشر : 1395

اگر داستان شکلات را خوندید باید بگم همون شخصیت ها با یک حال و هوای دیگه  توی این کتاب ظاهر می شوند . زن شکلات فروش با دخترش آنوک و فرزند کوچک ترش رزت که دچار سندرم گریه بچه ای گربه ای هست به دهکده جدیدی اومدند اونها سعی می کنند فراموش کنند قدرت جادویی دارند می خواهند مثل بقیه عادی باشند و داخل جمعیت گم بشند اما سر و کله زوزی پیدا می شه دختر شاد و سرحال که از استفاده از قدرت جادوییش ابایی نداره اون با هویت افراد مرده زندگی می کنه با روح اونها با کارت ها با شکلشون و.... مرتبط می شه و زندگیشو جلو می بره .

این کتاب را هم دوست داشتم البته من آشپزی را دوست ندارم ولی کتاب هایی که با شور و شوق از شیرینی غذا پخت و پز صحبت می کنه خصوصا وقتی رنگ و لعاب جادویی می گیره واقعا منو با خودش می بره یه جور مزه شیرین باحالی به آدم می ره انگار سوار یه موجی . اینم همون مدله کتاب قشنگیه پر از شکلات و جادو .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

از هر بچه ای سوال کن و خواهی دید که آن ها آدم های شرور قصه ها را به قهرمانان ترجیح می دهند ، جادوگران بد ذات و گرگ های گرسنه را به شاهزاده ها و شاهزاده خانم های بی بو و بی خاصیت .

 

یادم می آید من هم زملنی مثل او بودم . همان مبارزه طلبی را به خاطر دارم . اما مادر بودن همه چیز را تغییر می دهد . مادر بودن همه ی ما را بزدل می کند . 

 

خوشگلی در اصل هیچ ربطی به قیافه نداره . درباره ی رنگ مو یا سایز یا شکل نیست . همه اش اینجاست . ضربه ی آهسته ای به سرش زد به نوع راه رفتن صحبت کرون و فکر کردن بستگی داره.