ماشین کلیمانجارو

 

ری بردبری

پرویز دوایی

 

انتشارات پنجره

سال نشر: 1388

قو: پسر جوان در ملاقات با پیرزنی که زمانی بسیار زیبا بوده .

یکی از آن روزها: رابطه خانم معلم و شاگرد نوجوانش .

لبخند: زمانی که مردم در حال از بین بردن تمام آثار تمدن قدیم هستند حتی تابلوی مونالیزا .

در فصلی از هوای آرام:مرد عاشق پیکاسوست .

رهگذر: مردی که شب ها در خیابان راه می رود .

پسرک نامریی: پیرزن می خواهد پسرک را کنار خودش نگه دارد .

صدای پای تابستان:پسرک عاشق کفش های تابستانی پشت شیشه شده .

اژدها: سلحشوران به جنگ اژدها رفته اند .

یک ساقه علف : ربات ها تمام موجودات زنده را سالها قبل از بین برده اند اما یکی از آنها در جهتی مخالف گام بر می دارد.

ماشین پرنده: امپراطور مرد و دستگاه پروازش را از بین می برد .

پدربزرگ : پیرمردی که عاشق صدای دستگاه چمن زنی بود .

مادربزرگ: آخرین روز زندگی مادربزرگ خیلی آرام و ناگهانی .

درود و بدرود: پسری که ظاهرا در ۱۲ سالگی ثابت مانده بود .

عطر شب تابستان: پسر کوچک نگران دختری که خواهانی نداشت .

مسافر زمان: تنها مردی که به آینده سفر کرد بعد صد سال قرار است مصاحبه کند .

ماشین کلیمانجارو: یکی از دوستداران همینگوی ناراحت از نحوه و زمان و مکان مردنش .

اینم یک مجموعه داستان از آقای بردبری داستان های کوتاهی که برخی علمی تخیلی اند و بعضی رئال و معمول . خوب انتخاب خوبی هم هست هم از این جهت که آقای دوایی داستان های خوبی را گلچین کردند و هم اینکه یه یاداوری باشه که آقای بردبری تنها تخیلی نویس نیست و داستان های عادی هم داره . کتاب نسبتا خوبیه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

ندانستن آغاز کسب خرد است . آدم در هفده سالگی همه چیز را می داند . به بیست و هفت سالگی که رسیدی اگر هنوز فکر کنی که همه چیز را می دانی در واقع هفده ساله ای.

 

در این دنیا برای هر چیزی هر فقدانی جبرانی هست . اگر غیر از این باشد ادامه ی زندگی غیرقابل تحمل می شود.