راز مزرعه چهار آبگیر

 

جین وبستر

لیدا صدرالعلمایی

 

انتشارات به نگار

راوی داستان که یک وکیله برای استراحت به مزرعه شوهر عمه اش کلنل می ره که با پسر جوونش رادنور به تنهایی زندگی می کنه . همسر و دختر کلنل فوت کردند و پسر بزرگشم یه جورایی یاغی هست و طی اختلافاتی با پدر قهر کرده و رفته . این مزرعه توی جنوب قرار داره جاهایی که به مزرعه داری و برده های سیاه عادت دارن . رادنور عاشق دختری به اسم پلی هست پسر خوبیه و البته اختلافاتی هم با پدرش داره . در این بین کلنل کشته می شه و تری پتن خبرنگار دوست راوی برای حل معما و کمک به اونها راهی مزرعه می شه .

بد نبود یک داستان جنایی از وبستر که کلا به مدل دیگه ای از قصه هاش عادت داشتم . خیلی معمای جالبی مطرح نشده بود باز شدن معما هم اون چنان هیجان انگیز نبود ولی نمی خوام بگم خیلی هم بد بود ولی خیلی برام مسخره بود حالا روزنامه نگار یه روزنامه زرد را بیاد حل کننده بکنه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

این گذشته آدم هاست که آیندشون رو تعیین می کنه .

 

خدا را شکر که زن ها زیاد جرمی مرتکب نمی شوند ! هیچ وقت با اطمینان نمی شه حدس زد چی تو فکرشون بوده . فکر و عملشون زمین تا آسمون با هم فرق داره .