جمجه ات را قرض بده برادر

 

مرتضی کربلایی لو

 

انتشارات عصر داستان

داستان در مورد عملیات والفجر هست اگر اشتباه کنم . عملیاتی که ایران انجام می ده تا عراق را غافلگیر کنه غواص هاش از اروند رد بشند و فاو را در اختیار بگیرند . حالا به خود عملیات نمی پردازه چندان . روزهای قبل از جنگ هست و بچه هایی که غواصن و شغلشون شناسایی خاک عارق بچه هایی که هر شب به دل اروند می زنند و دم صبح بر می گردند . اینکه چه افکاری دارند چی می گند چی کار می کنند و ....

خوب من تجربه خوبی از آقای کربلایی لو نداشتم و نتونسته بودم با داستان هاشون ارتباط برقرار کنم . اما این کتاب قشنگ بود راستش چند تا صحنه رو اعصاب آخراش داشت از اینم که هی از بوی پا و عرق و این چیزا حرف می زد چندشم می شد خوب اما در مجموع خوب بود . یک داستان جدیدی از جنگ بود حالا نه اینکه بگم موضوع خیلی بکر اما حداقل هی تو بعد ایمان و ایثار و اینا نرفته بود قشنگ نشسته بود قصه اش را نوشته بود افرادی با آرمان ها و افکار مختلف .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

واقعا اگر کسی بفهمد آدم ها با هم فرق دارند دیگر درباره ی دیگران با ترازوی خودش داوری نمی کند .

 

هیچ چیز وسوسه کننده تر از سوال غریبه ای درباره ی یک زن نیست . یا نه . هر میل به پرسشی درباره ی یک زن خیال برانگیز است . چه در کافه چه در پیاده رو . چه از غریبه چه از آشنا . چه در جنگ و چه در صلح . انگار تنها خبر بزرگ ایشان اند .