شازده احتجاب



هوشنگگلشیری

انتشارات نیلوفر

شازده احتجاب در روز آخر عمر در یکی از اتاق های قدیمی خانه خود نشسته است و با یادآوری خاطرات خود به صورت پراکنده ، ظلم و خشونت و بیدادگریهای اجداد خود را زنده می کند .....
داستان به صورت چندگویی است مثلا در حالی که راوی این پاراگرف شازده است راوی پاراگراف بعدی همسر او فخرالنسا است .....
واقعا فکر کردن به این همه ظلم و ستم و سنگدلی و بی تفاوتی آدم را عصبی می کنه ..... کتاب یک جورایی منو یاد پاییز پدرسالار مارکز می انداخت ..... دیکتاتور وحشی تنها در روزهای آخر عمر .......
از این که مستقیم یک خط را پیش نمی رفت خوشم اومد کتاب خیلی قشنگی بود و با استادی تمام نوشته شده بود


این کتاب در ایران بسیار مورد توجه واقع شده و تا سال 1385 ، 14 بار تجدید چاپ شده