آناي باغ سيب /بيگدلي

آناي باغ سيب
احمد بيگدلي
انتشارات آگه
اينم يك مجموعه داستان ديگه و گمونم اخرين كتاب آقاي بيگدلي . اين كتاب هم مجموعه داستان هاي كوتاه هست كه بر خلاف اولي داستان هاي بلندتري داره كه عبارتند از : درست مثل نوشتن ، آناي باغ سيب ، داستاني كه مي نويسيم ، ان سوتر از غبار ، من او را خواب نمي بينم به خاطر مي آورم ، كمي پيش از مرگ ، سواري در آمد رويش سرخ و مويش سرخ و قدش سرخ و ... ، بانوي برفي ، طرح يك داستان خيلي كوتاه ، تابستان 1 ، تابستان 2 و تابستان3.
خوشم نيومد . هم سخت خوان و گاه پيچيده است كه ممكنه گاهي وقتها اصلا متوجه نشيد چي مي خواد بگه نويسنده و هم اينكه يك جورايي اصلا از فضاي داستان دوره بين حرفهاش ممكنه قصه اي هم بگه . مي دونيد شبيه مقاله اي كه با داستان مزين شده به مذاق من خوش نيومد . مثلا آناي باغ سيب در مورد دختري هست كه زن يك چشمه مي شه ولي همين جوري كه داستان را نمي گه اول كلي از افسانه ها مي گه بعد اينكه داستان را نمي دونم از كي و كي پرسيدم و ... البته نظرم خيلي شخصيه شايد شماها خوشتون بياد
آقاي بيگدلي ديپلم رياضي دارن ولي بعد وارد دانشكده هنرهاي دراماتيك شدن . مدتي هم توي راديو تئاتر مي نوشتن .
قسمت هاي زيبايي از كتاب
تكليف ما روشن است زيرا ما نيز هيچ گاه همديگر را نديده ايم . من هميشه تنها بودم . تو بهانه اي بودي براي نوشتن اين داستان كه اكنون و در همين لحظه به پايان مي رسد .
غربت طعم تلخي دارد كه فقط تلخ نيست ، بغض هم هست كه با گريستن تمام نمي شود . آميزه اي از اندوه و تلخي پايان ناپذير – كه راه به جايي نمي برد ، خلاص نمي شود . واي اگر باران ببارد و تو دور از خانه ، گوشه ي يك پارك روي نيمكت سيماني نشسته باشي .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه