شصت داستان /بوتزاتی

شصت داستان
دینو بوتزاتی
محسن ابراهیم
انتشارات مرکز
هفت فرستاده : شاهزاده ای که تصمیم می گیرد همه قلمرو پدرش را بگردد و اکنون 8 سال است که در سفر است .
حمله به کاروان بزرگ : در مورد رئیس راهزنان بعد از آزادی 3 ساله از زندان است .
هفت طبقه : مرد برای بیماری به مجتمع هفت طبقه ای می رود که طبقه اول مربوط به افراد رو به موت است .
سایه ی جنوب : مرد در سفر است و یک شرقی سفیدپوش همه جا بر او ظاهر می شود .
باز هم در می زنند : زنی در خانه ارافی که سعی دارد موضوعات ناخوشایند را مطرح نکند هر چند سیل نزدیک به خانه آنهاست.
شنل : پسر از جنگ بازگشته و شنلش را در نمی آورد .
کشتار اژدها : چند انسان به شکار اژدهایی می روند که 2 بچه دارد .
چیزی که با ج شروع می شود : مردی که نا خواسته با یک جذامی ارتباط داشته است .
گراز پیر آفریقایی : گرازی که زیاد عمر کرده و اکنون تنهاست .
وحشت در اسکالا : شبی که در اپرا شایعه شده شهر در حال آشوب است .
مرد جادو شده : مرد تلاش می کند که با پسربچه ها بازی کرده و بازی را باور نماید .
یک قطره : قطره ای که به سمت بالا می رود .
آواز جنگ : پادشاهی که دائم در جنگ ها پیروز می شود و از سرود مردمش دلتنگ است .
پادشاه در هرم الحجر : پادشاهی که به دیدن بناهای تاریخی مصر آمده و باعث زند ه شدن نفرینی کهن می شود .
پایان جهان : پایان جهان نزدیک است و همه به سوی کشیش ها رونه شده اند .
چند راهنمایی مفید : روحی که بر قاتلش ظاهر می شود .
دعوت های بیهوده : یاد عشق قیدم و بیان دلتنگی .
قصه ی شب تولد مسیح : شب تولد مسیح و مردی که به دنبال خداست .
سقوط بالی ورنا : یک حرکت اشتباه و شکستن میله ای که سبب مرگ چندین نفر می شود .
سگی که خدا را دید : سگ مردی زاهد که خود نیز گویی زاهدی دیگر است .
اتفاقی که افتاده بود : مدرم سوار قطار متوجه می شوند که گویا در خارج از قطار اتفاق هایی دارد می افتد .
موش ها : موش های درون ویلا که زیاد و زیادتر و بزرگ و بزرگ تر می شوند .
ملاقات با انیشتین : انیشتین و کشف بعد زمان .
دوستان : روحی که باید یک ماه دیگر در دنیای زنده ها باشد .
گلادیاتورها : نبرد دو عنکبوت .
بمب هیدروژنی : بمب هیدروژنی هدیه ای است برای مرد .
مردی که می خواست معالجه شود : مردی جذامی که می خواهد با دعا بهبود یابد .
24 مارس 1958 : سفینه هایی که به فضا پرتاب شده اند .
وسوسه های سنت آنتونیو : سنت انتونیو در حال درس دادن است اما گویا ابرها پیام هایی برای او دارند .
کودک مستبد : کودکی که همه خانواده در اختیار اوست و پدربزرگ اسباب بازی اش را خراب کرده است .
ریگولتو : شرح یک بازدید نظامی .
آهنگساز حسود : آهنگساز معروف خبر ندارد که دوستش بسیار معروف تر از او گشته است .
شب زمستانی در فیلادلفیا : سقوط چرت بازان در برف .
ریزش کوه : خبرنگار عازم روستایی شده تا از ریزش کوه خبری تهیه کند .
انتظار دیگری نمی داشتند : زن و مرد وارد شهری می شوند که تمام هتل هایش پر است .
بشقاب پرنده ای فرود آمد : بشقاب پرنده فرود می آید و ساکنانش نزد کشیش می روند .
افتتاح جاده : جاده ای که هنوز تکمیل نشده افتتاح می شود .
افسون طبیعت : زمانی که ماه به زمین نزدیک می شود و قلب ها وحشت می کنند .
دیوار آناگور : شهر قدیمی که می گویند ساکنانی دارد و ممکن است در قلعه را باز نمایند .
قطار سریع السیر : مرد سوار قطار سریع السیر است و نمی تواند معطل بماند .
شهر اختصاصی : مرد در یک شهر باستانی به تنهایی زندگی می کند .
اعتصاب تلفن ها : روزی که همه خطوط روی هم می افتند .
دلبستگی های ناچیز : تکه هایی از دلبستگی های کوچک مردم .
یک بام و دو هوا : شبیه داستان قبلی اینم تکه تکه هایی مرتبط با اسم داستان هست .
احتیاط های بیهوده : اینم باز تکه تکه است .
مستبد بیمار : سگ بیمار و دیدگاه های مختلف نسبت به این قضیه .
مکان پارک اتوموبیل : پیدا کردن جای پارک برای اتومبیل واقعا کار مشکلی است .
ممنوع بود : شهری که شعر در آن ممنوع شده است .
شکست ناپذیر : مرد نحوه انفجار از راه دور را کشف کرده است .
نامه ی عاشقانه : مرد تاجر می خواهد نامه عاشقانه ای بنویسد و موقتا کار را بی خیال شود .
نبرد شبانه در دو سالانه ی ونیز : پس از مرگ نقاش برای او نمایشگاهی زده اند .
چشم در مقابل چشم : سوسک های عجیب و غریب و بزرگ تر از انسان .
عظمت انسان : انسان های هم نام .
کلمه ی ممنوع : مرد به شهری رفته که کلمه ای در ان ممنوع می باشد .
قدیسین : قدیس توانایی که معروفیتی ندارد .
منتقد هنری : منتقد هنری که سعی می کند به سبک خود اثر از آن انتقاد کند .
یک مشت کاغذ مچاله : در حیت راه رفتن قهرمان داستان به تکه کاغذ پاره شده شاعری بزرگ بر می خورد .
طاعون موتوری : طاعون مخصوص ماشین ها .
خبر : رهبر ارکست احساس می کند پشت سر او اتفاقاتی در حال انجام است .
رزمناو تود : رزمناو بزرگی که خبر ساختنش سری است .
از بوتزاتی قبلا بیابان تاتارها را معرفی کرده بودم که خوشم اومده بود . این هم یک مجموعه داستان کوتاه از این نویسنده ایتالیایی هست . داستان های قشنگی داره که خیلی هم سبملیک و پرعمق اند وبه اگه نقد داستان ها را بخونید یا توی جلسات نقدش شرکت کنید اما خوب 60 تا داستان کوتاه پشت سر هم دقت را پایین می یاره . بیشتر داستان هاش را دوست داشتم ولی بعضی هاشم به دلم ننشست. اینو ذکر کنم که بوتزاتی برای این کتاب جایزه استرکا را از ان خود کرده .
قسمت های زیبایی از کتاب
آه که قطارها چه قدر به زندگی شباهت دارند !
در دشت ها و روستاها/ طبل ها نو اخت / و سال ها گذشت / را بازگشت را / راه بازگشت را / هیچ کس نمی تواند بیابد .
از این جا و از آن جا / پیش می رویم / و سال ها می گذرد / جایی که من تو را ترک کردم / جایی که من تو را ترک کردم / حالا آن جا یک صلیب است .
بیرون اتومبیل ها درگذزند . مردم زندگی می کنند . اما هیچ کس حال زنی را که وامانده بر پیاده روی پشت در خانه – مثل کودکی که لباس زیبای نویش را کثیف کرده است – نمی داند . مرد دور است و هرگز باز نخواهد گشت و هر کاری بیهوده است .
انتظار برای چیزی دوست داشتنی ، ما را قطعا بیش از به دست آوردنش شاد می کند .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه