مردان بدون زنان

 

ارنست همينگوي

اسدا... امرايي

 

انتشارات افق

کتاب مجموعه ای از داستان های کوتاه همینگوی هست که داستان های در كشوري ديگر ، تپه هايي مثل فيل سفيد ، وطن به تو چه مي گويد ؟ ، مسابقه پنجاه هزار دلاري ، ده نفر سرخ پوست ، قناري سوغاتي ، حكايتي از آلپ ، آدمكش ها ، حالا دراز مي كشم و بازجويي ساده را قبلا توی کتاب های دیگه معرفی کرده بودم . می مونه 4 تا داستان دیگه :

كله شق : راجع به بکس بازی هست که دائم داره به همسرش فکر می کنه به اینکه هیچ وقت پیش خانواده اش نیست و داره خودش را برای مسابقه آماده می کنه . شرح دقیقی از مسابقه اونو داریم . یاد فیلم مرد سیندرلایی افتادم خیلی بکسی بود این داستان .
مسابقه ي سرعت : ويليام در مسابقه سرعت شركت كرده . مسابقاتي كه نوع خاصي از دوچرخه سواري است.
امروز آدينه است : صحبت هاي 3 سرباز مست .
قصه ي پيش پا افتاده : مرد روزنامه ها را مي خواند روزنامه هايي كه چندي ديگر خبر فوت خود او را چاپ خواهند كرد .

خوب بود ولی خوب برای من اکثرش تکراری بود فکر کنم بهترین گزینه توی داستان کوتاه های آقای همینگوی همون مجموعه انتخابی داستان هاشون باشه که پیش از این معرفی کردم .  

 

قسمت زيبايي از كتاب

- هر جا كه دلمان خواست مي رويم .
- نه ، نمي توانيم . آن دنيا ديگر مال ما نيست .
- مال ماست.
- نه ، نيست . يك بار كه آن را از آدم بگيرند ، ديگر نمي تواند آن را پس بگيرد .