دوشيزه خانم تاكنا

 

 

ماريو بارگاس يوسا

آزاده آل محمد

 

انتشارات ويدا

كتاب نمايشنامه اي از يوسا هست و گمونم تنها نمايش نامه ترجمه شده از ايشونم باشه كه سال 76 چاپ شد و ديگه هم تجديد چاپ نشد . تا حالا نخونده بودمش چون اهل نمايشنامه خوندن نبودم اما حالا كه تصميم گرفتم انسان فهميم و نمايش نامه خواني بشم سراغ اين كتاب هم رفتم .

بليزاريو نوه خانداني اشرافي است كه اكنون به زوال رسيده اند . خانواده دوست دارد او وكيل شود و شوكت از دست رفته را به آن ها بازگرداند اما او دارد داستان مي نويسد . داستان مامائه پير دختر فاميل كه با آنها زندگي مي كند . نمايش نامه نيز همين است ، بليزاريو با مامائه صحبت مي كند تا از جوانيش ، عشقش و از تاكنا بگويد .

زياد خوشم نيومد حالا يا واقعا قوي نيست كار يا چون من اول راه نمايش نامه خواني هستم نتونستم خوب باهاش ارتباط برقرار كنم .

 

 قسمت هاي زيبايي از كتاب

عشق يعني اين ، مي فهمي ؟ براي نگه داري مردي كه دوست مي دارم ، پيه همه چيز را به تن مي مالم .

 

غرور مهم ترين سرمايه آدمي است . به او مصونيت مي بخشد . مرد يا زني كه غرورش را از دست بدهد ، به پاره كهنه اي در مي آيد كه هر كس و ناكسي مي تواند لگد مالش كند .

 

تولد غريب داستان ها هميشه مايه ي حيرت است . وقتي كه تصور مي كني حوادث را به فراموشي سپرده اي ، حافظه آن ها را باز مي خرد و نگاه مي دارد ، با افسانه مي اميزد تا بعد قوه ي تخيل به آن ها خيانت كند .