من عاشق آدم های پولدارم /گلشیری

من عاشق آدم های پولدارم
سیامک گلشیری
انتشارات مروارید
كتاب مجموعه 10 داستان كوتاه از آقاي گلشيري است . در حقيقت بعد از خوندن سه تا رمان از ايشون تصميم گرفتم يك نگاهي هم به داستان هاي كوتاه ايشون و ترجمه هاشون بكنم . البته قبلا از ترجمه هاشون کتاب میراث هاینریش بل را خوندم .
لیلیوم های زرد : زن و شوهري مشغول جشن گرفتن شب يلدا هستند كه متوجه مي شوند موبايل زن گم شده و طي تماس تلفني يابنده با موبايل مرد تصميم مي گيرند به در خانه آن ها بروند تا موبايل را پس بگيرند . خانم يابنده موبايل زني كتاب خوان است و وقتي متوجه مي شود مرد نويسنده است از آن ها مي خواهد تا آن شب را در كنار آن ها بگذرانند . خيلي داستان قشنگيه و يكي از قوي ترين كارهاي مجموعه است .
همه ش پنج دقیقه فرق شه : خبرنگاری که قرار مصاحبه دارد و بسیار نیز عجله دارد سوار تاکسی می شود و مورد سوء قصد قرار می گیرد . خيلي بي مزه بود .
کاش همون جا دور زده بودیم : زن و مردی که بچه شان تب دارد و در مورد سقوط هواپیما بحث می کنند . خوبه يك جوراي جالبي روايت هاي مختلفي از مرگ و ويراني را در كنار هم جمع كرده .
پارک چیتگر : پسری که سعی دارد دوباره با دوست دختر سابقش رابطه برقرار کند . اينم موضوع جالبي داره . مكالمات دختر و پسر و پيش نرفتن صحبتشون جالبه و خيلي هم رئال . اينم به نظرم جزء كارهاي خيلي قوي مجموعه بود . هر چند پايانش توي ذوق مي زنه و شايد به نظر بعضي ها داستان خيلي سطحي باشه اما من به شخصه ديالوگ هاي داستان را مطلوب يافتم .
من عاشق آدم های پولدارم : مرد پولداری که کنار خیابان ، دختری را سوار ماشین می کند . فضاسازي اين داستان و روندش بسيار زيباست و اون اضافه گويي هاي برخي از داستان هاي كتاب رو نداره . قشنگ هم تموم مي شه .
فقط می خواستم باهات شوخی کنم : مردی که از ماموریت بازگشته و سعی می کند زنش را غافل گیر کند . از اين خيلي بدم اومد . بي مزه و بي مفهوم بود برام .
به نظر من هیچ جای دنیا لاهیجان نمی شه : دو زوج که شب نشینی دارند و برای مسافرت هفته بعد نقشه می کشند . اينم به دلم ننشست . خيلي طولاني شده بود . هر چند عوض شدن موضوع بحث را جالب نشون داده بود .
پرده سفید : پسری که به خواهرش فکر می کند . دوستش نداشتم .
جناب نویسنده : راوي در حال پيگري فعالیت های يك نويسنده و مترجم زبان آلماني است . موضوعش معمولي بود و خيلي هم طول كشيده بود .
گرگ خون آشام : زن و مردی که سوار تاکسی می شوند و راننده تاکسی از ماجرای ربوده شدن خودش و خانمش در سال ها قبل سخن می گوید . خيلي قشنگ بود . قشنگ ترين داستان مجموعه بود . واقعا آدم را به فكر مي برد . چه خوب تموم شده بود .
قلم نويسنده روان و خوش خوان است . اما گاه جزئياتي را توضيح داده و موضوعاتي را در كنار هم در يك داستان آورده كه به نظر من چندان براي داستان كوتاه جذاب نيست و باعث طولاني شدن بي مورد داستان شده . بعضي عناوين هم يك جوري بودند واقعا به نظر من اون عنوان نمي توست نمايشگر داستان و نقطه تمركزش باشه . خيلي از داستان ها هم سطحي بودند از ديدگاه من ، يك برش از زندگي بدون مفهوم و لايه اي خاص يا حتي اتفاقي جذاب . به هر حال كتاب با استقبال معقولي رو به رو شد و به چاپ سوم هم رسيد . خود كتاب بد نيست ارزش خوندن را حتما داره ولي طرح جلدش افتضاحه .
چيزي كه خيلي توي مجموعه داستان هايي كه تا حالا از آقاي گلشيري خوندم برام جلب توجه كرده وجود زوج هاي جوان است و همين طور زبان ساده و روان بدون پيچيدگي و گره .
قسمت های زیبایی از کتاب
نوشتنو می گم . خیلی کار جالبیه . آدم مجبور می شه به خیلی چیزها فکر کنه .
من که می گم آدم نمی تونه با اطمینان بگه تو یه همچین موقعیتی چه کار می کرد . اینو واقعا می گم . باید حتما تو اون موقعیت بود .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه