کوچه های کوتاه

 

نادر ابراهیمی و ....

 

انتشارات روزبهان

مجموعه ای از داستان های کوتاه از آقای ابرهیمی و شاگردانشون هست . به نظرم کار جالب و تشویق کننده ای بوده اما خوب در کل کتاب جالبی نیست . اکثر داستانهاش را نپسندیدم . خیلی سبکشون قدیمی و سطحی بود . از اون دست داستانهایی که می خوان لقمه را تا آخرین حد بجون و بعد بذارن دهن خواننده . مثلا سوژه داستانی که می خواد در مورد بی تفاوتی مردم نسبت به غم دیگران صحبت کنه اینه که طرف می یاد بره سوار اتوبوس شه می بینه یک سگ مرده افتاده و مردم نگاهش می کنن چند ایستگاه بعد یک دختر مرده می بینه که مردم همون طور دورش ایستادن . این موارد را در هاله هم نمی گه ها دقیقا به همین شفافی که من گفتم بیان می کنه . یک چیز در حد انشاهای دبستانمون .

از هر نویسنده دو داستان نقل کرده که قصه های امیر شهرابی و سحر نوراحمر از همه قشنگ تر و به نظر من در حد خوبی بودند . به خصوص از داستان های آقای شهرابی خیلی خوشم اومد .

شاید از اونجایی که خوندم آقای ابراهیمی فردی سیاسی بوده و مدتی به دلیل متهم بودن توی جریان خرداد 42 به زندان می ره نظرم ازش برگشته  که زیاد هم کتابهاش به دلم نمی شینه. " گمونم بهتره برم سراغ رمانهاشون .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

کاش می شد زمان را کمی ، فقط کمی به عقب بکشم و یک بار دیگر زندگی را آن گونه که خودم می خواهم بسازم ، نه آن طور که خواستند ....

 

او زنده است . کاش زنده باشد . هر چند اگر مرده بود ، همه چیز را راحت تر می پذیرفتم : ماندنش را . این که هرگز برنگشت .

 

گاهی برای بزرگترین آرزوها ، فقط یک جمله بس است .