جمشید و جمک

جمشید و جمک
محمد محمدعلی
انتشارات کاروان
اینم سومین جلد از سه گانه روز اول عشق. در این کتاب به سرگذشت جمشید شاه ، نخستین پادشاه هفت اقلیم گیتی و بنیان گذار قوم آریایی از زبان خواهر و همسر او جمک پرداخته می شود .
تهمورث دیوبند دارای دو جفت فرزند دو قلو می باشد . جمشید و جمک توامان هم و اردوک و اسپی تور توامان همند . جمشید و جمک عاشق هم هستند و بعد از تهمورث با هم زندگی نموده و جمشید پادشاه می شود و از آنجایی که اردوک رقیب عشقی جمک و تا حدودی بدطینت و بدجنس است توسط آنها به یمن تبعید می شود تا با مرداس یمنی که مردی نیکوست ازدواج کند حاصل این ازدواج ضحاک مار به دوش است .
جمشید بر طبق روایات بین 700 تا 1000 سال عمر می کند و خدمات زیادی برای قوم اریایی انجام می دهد از جمله : برقراری سیستم آبیاری مدرن، ایجاد گرمابه ، اموزش فن باغبانی و تشخیص خواص گیاهان ، کشف پنبه و نحوه دوختن لباس و زیرانداز ، ساختن ابزار فولادی جنگ و کشاورزی ، ساختن بشقاب و کاسه و ... ، استخراج مرمر و آهک و گچ ، تقسیم مردم به 4 طبقه جنگاوران و دانشمندان و صنعتگران و کشاورزان ، تسخیر جزایر غیر مسکونی و سکنی دادن مردم در آن ، گسترش بسیار زیاد مرزهای ایران زمین ، آموزش خواندن و نوشتن و همین طور او مقرر کرد اعمال جراحی ابتدا باید به صورت آزمایشی بر روی دیوان انجام شود . در دوران سردسیری نیز جمکردها را ساخت و زیباروترین و بهترین مردم را برای حفظ نسل به درون آن برد . او جام جهان نما را ساخت و بسیار مشهور شد اما بعد از چندی خود را همطراز اهورا معرفی کرد ، از دیوان مدد گرفت و اتشکده های فراوان ساخت پس نظر رحمت اهورا از او رخت بربست و ضحاک او را از پادشاهی بر کنار کرد و با دو دختر زیبای او شهرناز و ارنواز ازدواج نمود .
جمشید فرار کرده به زابل می رود و در انجا با دختر زیبای کورنگ به نام پری چهر ازدواج کرده و صاحب پسری به نام طورک می شود که از اجداد رستم پهلوان است . او در این قلعه ساخت شراب را یاد می گیرد . بعد از آن به هند و سپس به چین می رود در انجا با دو چینی به نام لی جون و ماهنگ ازدواج می کند که از ماهنگ دختر پادشاه چین دارای دو فرزند به نام های همایون و هتوال می شود . همایون و هتوال با هم ازدواج کرده و ابتین فرزند آنهاست که ابتین پدر فریدون است و ........
خیلی چیزها داشت که من اصلا خبر نداشتم به خصوص داستان های نثری که از شاهنامه خونده بودم همه از ضحاک شروع می شد و اشاره به جمشید در حد یکی دو صفحه بود پس یک عالمه چیز یاد گرفتم اما راستش از کتاب خوشم نیومد زیاد. اصلا نمی دونم چه ربطی به دو کتاب دیگه و روز اول عشق داشت اخه .....خود داستان هم یک عالمه پیچ و خم داره و زیاد لازم نیست نویسنده تلاش کنه تا جذابش کنه ......... یک عالمه چیز بد هم راجع به ایرانی ها داشت اولا که خیلی زشت بوده که اینقدر ازدواج خواهر و برادر بینشون رواج داشته ، بعد هم خیلی راحت جشن هایی داشتن که هر کس با هر کس دوست داشت همبستر می شد یا مثلا جمشید به هر جا می رسید بدون توجه به جمک همسر جدید می گرفت و ازدواج می کرد و جمک هم با خیال راحت با هر مردی می خواست رفیق می شد از جمله هرمز زرین موی ... تازه وقتی حوصله اش سر می رفت به هم جنسانش روی می اورد مثلا چهرزاد یعنی ه م ج ن س گ ر ا هم بود ... به علاوه زیبایی براشون بسیار مهم بود تا جایی که جمک اصلا سراغی از دو فرزند زشت روی اول خود به نام های میرک و زیانک نمی کند انگار اصلا جز ادم ها نیستند
اوف واسه اولین بار متوجه شدم چیزهای ننگینی هم در گذشته قومم هست واقعا اولین بار بود و خیلی ناراحت شدم امیدوارم یک جوری متوجه بشم یا برداشت من غلطه یا منابع اقای محمدعلی غیر معتبر
اما با حال بود که فهمیدم کاوه اهنگر اصفهانی بود .
قسمت های زیبایی از کتاب
تو جمشید را زا من می خواهی و من هرگز چنین سخاوتمند نبوده و نیستم تا هستی ام را تقدیم تو کنم .
حکومت چون تازیان اسبی است بین حاکمان و فرمان پذیران – چنانچه آنان کشند تو بایست اسان گیری و چنانچه تو محکم بکشی ناگزیر انان اسان گیرند .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه