خیابان مارگوتا شماره 110

 

مهدی سحابی

 

انتشارات مرکز

سال نشر : 1382

 سهراب آقای سپهری: دیدار دو هم دانشگاهی بعد از سال ها .

نصفه ی پل: صحبت بر سر پل و زیبایی هایش.

بازی بازی: پسر برای خواستگاری به تهران آمده.

نه چرخ مامان سوخته: مرد خبرنگار همسایه بد دل و دعوا بر سر شومینه.

پایین میکده آن طرف بولوار: روزهای انقلاب و حذب و دانشگاه.

گل سرخ عالی بود: دنبال نقش گل سرخ برای میز زمانی که گل سرخ معنی خاصی گرفته.

خیابان مارگوتا شماره ۱۱۰: نقاشب

بدخوابی گربه: گربه اهلی شده و زت .

دو زن بودند و گرسنه بودم: باران شدید همسایه گرسنه مدل نقاشی...

میان چابهار و ناپل و کشمیر : دوستانی با ملیت های مختلف در تهران.

این بار یک مجموعه داستان کوتاه از آقای سحابی که باید بگم با اینم ارتباط برقرار نکردم همون قلمی که برای من کسل کننده است علی رغم مفاهیم جالب و البته بگم توی داستان کوتاه هم سلیقه شخصی من روی موضوعات مشخص تر هست تا این حالت های برش زده از لحظات . 

خوب اینم سال جدید و اولین نویسنده جدید.

در مورد آقای سحابی بگم ایشون از نویسنده های قزوینی کشور هستند .

 

قسمت زیبایی از کتاب

خیلی چیزها هست که آدم در جمع در شرایطی کاملا بیرون از اراده خودش ماشین وار انجام می دهد و بعدا که بخواهد حرکت خودش را توجیه کند یا محرکش را خوب بسنجد دوباره گیج می شود.