امروز شنبه

 

یوسف انصاری

 

انتشارات افراز

سال نشر: ۱۳۹۰

برف: برف سنگین و گرگ های اطراف روستا.

احساسی که فقط یک آرایشگر می تواند تجربه کند: پسر عمرش صرف سر و سامان دادن خواهرهایش شده و الان برای خودش شوقی ندارد.

عروسی: مستخدم مجرد مدرسه .

امروز شنبه فهمیدم ناصر مردی که فکر می کردم نیست: ژیلا دچار طلسم شده.

کله ی گنجشک:  پسری که هنوز زبانش باز نشده .

دیوار به دیوار:  فرار از زندان .

سگسار: مهندس و دعوای سگ ها در کارخانه .

اسماعیل: بازگشت به وطن و سر زدن به برادر .

 یک مجموعه داستان خیلی هم زیبا . هم موضوعاتش جدیدن و قدیمی و واکس خورده نیست . هم قلمش خیلی زیبا و وزین هست . کتاب نامزد نهایی جایزه مهرگان هم بوده . کلا قلم نویسنده جونداره نمی دونم چرا این قدر فعالیتش کم بوده پس . ایشون از کارمندان انتشارات افراز هم بودند گویا .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

اغلب آدم هایی که مدتی طولانی از یک جا کوچ کرده باشند وقتی دوباره بر می گردند اولین جایی که می خواهند ببینند خانه و محله ی دوران کودکی شان است.

 

مرگ یعنی شروع زندگی جدید . پس نباید غصه خورد . حال آدم از این حرف ها به هم می خورد .