هزارتوی خواب و هراس

 

عتیق رحیمی

مهدی غبرائی

 

انتشارات ثالث

 فرهاد پسر دانشجوی افغان که شبی مست کرده اسم شب را فراموش می کند و سربازها او را می گیرند بسیار کتک می زنند و وقتی در کوچه افتاده زنی به او کمک می کند اما سربازها همچنان به دنبالش هستند و فرهاد  گیج است انگار همه چیز را در حاله ای از رویا و غبار می بیند کجاس چه شده این زن کیست ....

خوب نوشته شده فضا را استعاره ها خوب درآورده اما خوب وقتی از فضای برهه مورد بحث در مورد افغانستان خبر نداشته باشید با خیلی چیزا خوب ارتباط برقرار نمی کنید کتاب متوسطی هست برای من اما خوب نوشته شده یعنی کسی که به اوضاع افغانستان تسلط بیشتری داشته باشه لذت بیشتری می بره

عتیق رحیمی نویسنده افغانی هست که تعدادی کتاب به زبان فارسی دری داره و البته به زبان فرانسه هم کتاب نوشته و جایزه ادبی گنکور را هم برده الان هم به فعالیت های سینمایی مشغوله . کتاب مذکور را به زبان فارسی دری نوشته و بعد به انگلیسی ترجمه شده و اقای غبرائی اونا به فارسی روان امروزی ما برگردوندند از روی متن انگلیسی که اقای عتیق رحیمی خیلی اعتراض کرده و گفته این بی حرمتی به زبان فارسی هست و یعنی چی کتاب فارسی دوباره به فارسی ترجمه شه اقای غبرایی هم ظاهرا گفتن اون فارسی زیاد برای مردم ملموس نیست .  

 

قسمت زیبایی از کتاب

"باید از دو چیز زن ها بر حذر باشی . موهایش و اشک هایش . "

خدا می داند چرا پدربزرگم این حرف را به پدرم زد . 

هم چنان که سه دانه ی تسبحی نگرانی را می انداخت زیر لب دعا می خواند بعد ادامه داد :

" موهایش به زنجیرت می کشد و اشک هایش غرقت می کند ! "