اولین برف/ موپاسان

اولین برف
گی دو موپاسان
مهدی سحابی
انتشارات مرکز
داستان در مزرعه و گردن بند تکراری بودند .
پیرو : ارباب خسیس سگی را برای جلوگیری از ورود دزدان به خانه آورده .
بابای سیمون : پسر بچه ای که پدر ندارد بسیار مورد تمسخر بچه ها قرار می گیرد .
اولین برف : زن به نورماندی رفته و برف و سرما را دوست ندارد .
در خانواده : مادر مرد کارمند فوت کرده و اکنون به فکر مراسم و ارث هستند .
رز : دو زن ثروت مند از خدمتکارها و عشق شان حرف می زنند .
کنار مرده : مرد از شبی می گوید که کنار جسد شوپنهاور بوده .
خروس جنگلی : بارونی که هر سال دوستانش را برای شکار دعوت می کرد .
کوکولی : اسب پیری که پسرک دوست ندارد به او غذا بدهد .
ماجرای والتر شنافس : مردی که اصلا دوست نداشت بجنگد .
بهار : هشدار در مورد خطرات عاشق شدن
یک مجموعه داستان دیگه از موپاسان این جز تازه های نشر نبود اما وقتی رفتم سر موپاسان و دیدم ا یک کتابم با ترجمه آقای سحابی حیفه نخونمش واقعا هم مجموعه خوب و معقولی را کنار هم جمع کرده که حتما ارزش خوندن داره از دستش ندین.
قسمت زیبایی از کتاب
من ثروت مند نیستم ، توی خانه ی من همه چیز ساده است ، اما تجمل خانه ام تمیزی است و به اندازه ی هر تجمل دیگری هم ارزش دارد .
به کاراوان توصیه می کرد قوی باشد ، شهامت داشته باشد و به تقدیر رضا بدهد، یعنی همه چیزهایی که برعکس ، در مصیبت ناگهانی از دست آدم برنمی آید .
زندگی بدون عشق را نمی شود تحمل کرد . من احتیاج دارم که کسی دوستم داشته باشد حتی شده یک سگ .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه