و پاسخی پژواک سان از کوه ها آمد

 

خالد حسینی

شبنم سعادت

 

انتشارات افراز

نبی پسر افغانی جوانیست که در خانه آقای وحدتی از پولدارهای کابل کار می کند . آقای وحدتی و همسر شاعرش نیلا قادر به بچه دار شدن نیستند و نبی که شیفته ی نیلاست سعی می کند به او کمک کند . او خواهری به نام پروانه دارد که همسرش دو فرزند به نام عبدا... و پری از همسر قبلیش دارد . اوضاع مالی آنها خیلی بد است و قرار می شود پری را به خانواده وحدتی بفروشند و ..... داستان ادامه می کند و یک جورایی به شرایط افغانی ها موقع جنگ در داخل و خارج کشورشون هم اشاراتی داره .

بد نبود خوب راستش از نظر روایت به نظرم از دو کتاب قبلیش پیشرفت داشت این عقب و جلو کردن داستانش به موقع بود برای کشف واقعیت ها هندی بازی در نیورده بود و به صورت معقولی رازها بر ملا می شد اما هزارتا داستان توی یک داستانه انگار برای جذابیت هی سعی کرده اسم هر کسی را می یاره یک سرنوشت هم براش تعریف کنه ! حالا جدای اینا باید اعتراف کنم کلا نسبت بهش پیش داوری دارم دست خودم نیست وقتی کتاب را شروع می کنم تو ذهنم هست دارم یک کتاب بازاری را می خونم کتابی که نویسنده سعی کرده با جذاب کردن داستان بدبختی هم وطناش توجه مخاطب را جلب کنه و خوب ینم البته بی تاثیر نیست دیگه !

 

قسمت های زیبایی از کتاب

هر داستانی شبیه یک قطار در حال حرکت است : مهم نیست کجا سوار شوی ، دیر یا زود مجبوری به مقصد برسی .

 

برای بعضی آدم ها به خصوص زن ها ، ازدواج ، حتی یک ازدواج بدون خوشبختی مثل این ، به منزله ی راه فرار از بدبختی های به مراتب بزرگتری است .

 

واقعیت این است که ما منتظریم ، همه ی ما ، برخلاف تمام احتمالات بعدی و تفوق ناپذیر ، تا اتفاقی غیرعادی و فوق العاده برایمان بیفتد .

 

زیبایی موهبتی عظیم است که نه بر اساس شایستگی بلکه به صورت اتفاقی و احمقانه اعطا می شود .

 

زمان افسونگر است . هرگز آن اندازه که فکر می کنی زمان نداری .