مهره مار / اعتماد زاده
مهره مار
محمود اعتماد زاده
انتشارات آگاه
وسوسه : مرد فکر می کند وقتی قوری بشکند مادرزنش نیز خواهد مرد
مهره ی مار : زن وقتی در خانه است ماری را با یک اشرفی می بیند
معجزه : واعظی که نمی توانست حرف بزند
خانه : مرد می خواست خانه ای بسازد که بعدها برای پسرش یادگاری باشد
علیمراد : پسر از ده می رود تا زندگی بهتری داشته باشد
غروب رمضان: مرد کارش را از دست داده و هر روز به دنبال کار است
گره کور : دختری که مادرش طلاق گرفته نامادری دارد و قرار است ازدواج کن
افسانه : دختر زیبایی که قرار بود نصیب مرده ها شود
رویا : دو چوپان جوان که دختر عمو پسرعمویند
خورشید خانم : خورشید یک روز می یاد روی زمین گردش کنه
سربسته : زن همان شب اول شوهرش را گم کرده و هفت سال است در پی اوست
دختر کاخ بلند : دخترک روزی از قصر بیرون می آید و به سمت درویش می رود
یک مجموعه داستان کوتاه متوسط بود چندان دوسش نداشتم البته قلم خوبی داره روانه و قصه گو اما شامل دو مدل قصه است یکی قصه های رئال از سطح جامعه که اتفاقا قشنگم بودند و من دوست داشتم اما یک سری قصه هاش حالت داستان های افسانه ای را داشت مثل و قصه که من سبک اونا را زیاد دوست نداشتم اما کلا نقطه ضعفش به نظرم قرار گرفتن این دو نمونه خیلی متفاوت کنار هم بود . که توی ذوق می زد انگار به هم نمی چسبید .
آقای اعتماد زاده ملقب به به آذین از نویسندگان سیاسیون و مترجمان معروف کشور هستند که من در حقیقت ترجمه های زیادی ازشون خونده بودم و برام جالب بود هم ترجمه های زیاد دارند هم نوشته های زیاد و تصمیم گرفتم با قلم خودشونم آشنا بشم .
قسمت های زیبایی از کتاب
زندگی را اگر از نزدیک ببینند همه پلیدی است ، همه فساد است . و این به هیچ وجه از زیبایی و هماهنگی کلی آن نمی کاهد ، تعادل عمومی آن را به هم نمی زند .
برای چشم گدا هیچ دستی به قدر کفایت گشاده نیست .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه