میشائیل کلهاس/ فون کلایست

میشائیل کلهاس
هاینریش فون کلایست
محمود حدادی
انتشارات ماهی
کتاب در حقیقت 4 تا داستان کوتاه هست که میشائیل کلهاس بلندترین اونهاست .
میشائیل کلهاس : کلهاس اسب فروش خوش نامی است که همراه با خانواده اش گذران عمر می کند . روزی ارباب جدید منطقه دو اسب او را گرو می گیرد تا برود و جواز بخرد و در شهر او می فهمد جواز شوخی ای بیش نبوده زمانی که برمی گیردد ارباب از دو اسبش کار کشیده و آنها را شبیه یابو کرده و پیشکارش را کتک زده . کلهاس می خواهد دادخواهی کند و درگیر پیچ و خم های حکومتی می شود .
گنده پیر لوکارنو : پیرزن مفلوک روزی به خانه اربابی می آید اما اربا از او می خواهد جای دیگری بخوابد و همین بلند شدن باعث از دنیا رفتن زن می شود .
زلزله در شیلی : دختر و پسر عاشق همند و با یکدیگر رابطه داشته و دختر باردار شده . تصمیم گرفته می شود دخترک را اعدام کنند و مرد نیز زندانی است در همین زمان زلزله بزرگی رخ می دهد .
مارکوئیز فون ا... : دخترک که بیوه ای خوش نام است همراه با دو فرزندش زندگی می کند و در جنگ افسر روس او را از دست معارضان نجات می دهد ولی دختر می فهمد باردار است و این موضوع جای بسی تعجب است .
این کتاب از اونایی بود که خواننده های وبلاگ خیلی مصرانه بهم پیش نهاد می کردند بخونمش تا بالاخره سراغش رفتم کتاب قشنگ بود خوشحالم از خوندنش . داستان مال زمان های خیلی قبله پس هم صحنه ها و رویدادها توی یک حال و هوای دیگه ان هم نثر قدیمی بوده که توی ترجمه هم مشهوده . خیلی هم تراکمش بالاست منظورم اینه هیچ جمله ای را با حواس پرتی نمی شه خوند از اونایی هست که جمله به جمله را باید با حواس جمع بخونی . با همه این احوال قشنگ و مدبرانه نوشته شده و موضوعات جالبی هم داره و بخونیدش.
فون کلایست آلمانی هست که توی یک خانواده نظامی به دنیا می یاد و این عشق به ادبیات با روحیات خانواده اش هم خونی نداشته و نهایت هم اونو به سوی خودکشی سوق می ده .
کافکا در مورد این کتاب گفته بود که به جز یک بخش از داستان بقیه اون را توی یک نشست خوندم آن هم برای دهمین بار و این داستانیه که با خلوص نیت در دست می گیرمش .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه