جانورها

 

جويس كرول اوتس

حميد يزدان پناه

 

انتشارات افق

داستان در مورد دختر دانشجويي هست كه يك جورايي اشق يكي از استادهاش شده . البته اين استاد چندان آدم نرمالي نيست همسري داره كه مجسمه هاي عجيب غريب مي سازه ظاهرا هرزچندگاهي با يكي از دختران صميمي شده و او رو به منزل دعوت مي كند .

داستان چندان حالت كلاسيك و تعريف خطي يك ماجرا را نداره البته حالت ماجرا خطي هست اما نحوه بيان و قلمش كمي ماليخوليايي و شاعرانه است . انگار همه چيز داخل يك حباب داره تعريف مي شه . نسبتا خوب بود نه آن چنان جلبم مي كرد نه توي ذوقم مي زد .

خوب اوتس هم از اون نويسنده هايي هست كه بارها از خودم پرسيدم چرا هنوز ازش چيزي نخوندم و بالاخره رفتم سراغش .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

من به توهين عشق مي ورزم ، چرا كه از روي صداقت است نه چيز ديگر .

 

بعضي وقت ها بدون دليل عاشق مي شوي . بدون تشخيص . آن وقت دير شده و نمي تواني در برابرش مقاومت كني .