کارگران دریا

 

ویکتور هوگو

اردشیر نیک پور

 

انتشارات امیرکبیر

ژیلیات پسر اهل مطالعه و آرامی است که مردم شهر چندان او را دوست ندارند زیرا در خانه ای جن زده زندگی می کند . ژیلیات تنهاست و عاشق دروشت برادر زاده یکی از ثروتمندان شهر . روزی کشتی بخار عموی دروشت غرق می شود و او می گوید برادر زاده اش همسر کسی خواهد شد که موتور کشتی را نجات دهد و ...

بد بود خوشم نیومد خیلی ساده و ابتدایی در عین حال حوصله آدم را سر می برد با اون همه توضیح در مورد نحوه زندگی ژیلیات روی دریا و ساختن ابزار و .... نه دوست نداشتم .

خوب دوباره خواستم یک سری  به کلاسیک ها بزنم هر چند دل خوشی ازشون ندارم اصلا . ویکتور هوگو هم از اون ابرمعروف هایی هست که سراغش نرفتم البته قبلا ازش کتاب هایی خوندم که خلاصه شون را هم دارم و بعد زا این کتاب اونا را می نویسم اما گفتم چند تا جدید هم بخونم و بهانه ای باشه برای معرفیش و هوگو نویسنده پرکاری بوده و اولین کتابش را قبل از 20 سالگی منتشر می کنه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

شاید بی احتیاطی است که پیش از وقت درصدد خوشبخت ساختن فرزند خود برآییم .

 

بدبختی ناگهانی آدم را از پای در می آورد ، بدبختی تدریجی شکنجه می دهد .