انجیرهای سرخ مزار /محمدی

انجیرهای سرخ مزار
محمد حسین محمدی
انتشارات چشمه
کتاب مجموعه 14 داستان کوتاه از آقای محمدی نویسنده افغان هست و در حقیقت مزار در عنوان کتاب هم به شهر مزار شریف اشاره داره که شهر نویسنده هستش . کتاب فارسی هست ولی از لهجه و کلمات افغانی زیاد توش استفاده شده .
مردگان : مرده هایی که شاهد کشف جنازه شان هستند ! این داستان برنده جایزه اول چهارمین کنگره شعر و قصه جوان ایران و برنده جایزه اول و تندیس نخستین جایزه ادبی اصفهان و جایزه سوم ادبی بهرام صادقی بوده .
عبدل بیتل آمده بود اینجا بمیرد : پیرمرد منتظر است تا پسرش بیاید و می داند وقتی بیاید کشته خواهد شد . این داستان برنده جایزه اول پنجمین جشنواره سراسری دانشجویان ایران بوده .
بچه ها بیدار نشوند : مردی که در حیاطش جنازه ای می یابد .
الله الله: پسرک افلیجی که درون امام زاده گدایی می کند .
فاتیا : پسرک را نزد پدرش می برند دیگر در جبهه نخواهد بود چون برادرش هم کشته شده !
ما را هم می کشند : دو پسر بچه درون خانه شاهد دستگیری و مرگ پدربزرگشانند .
کنچنی : زنی که در اثر فقر و نداری به راه های خطا کشیده شده .
انجیرهای سرخ مزار : دخترک انجیری را کنده تا برای مادربزرگش ببرد و بمباران است در مزار شریف !
پری دریایی : دخترک اکنون در دست صوفی است راضی نیست و به کودکی و ناز و نوازش پدر فکر می کند .
شب باد و باران: مرد جنازه برادرش را حمل می کند برادری که به جای او به قتل رسیده است .
... و باران می بارید :مادری که فرزندش شهید شده و بعد از ده سال تازه از ماجرا خبر دار شده است .
دشت لیلی : مردانی را اسیر کرده اند و همه را با هم درون ماشین می ریزند به نحوی که از گرما و نبود هوا خفه می شوند . داستان برنده جایزه اول پنجمین کنگره شعر و قصه جوان ایران شده است .
شب مه : سربازی که دارد از جبهه بر می گردد و سوار ماشینی پر از جنازه است
سگ ها تا صبح می جفند : در مورد سربازی که هم سنگرش مرده تنهاست و سیگار می کشد .
داستان ها همه در حال و هوای جنگ و تاثیرات زندگی در دوران جنگ یا حتی بعد از اون هست . فضا سیاه و غم زده است ولی خیلی خوب تصویر شده . واقعا استعداد نویسندگی داره و از چنین موضوعات یکسان و همانندی داستان های نو بیرون کشیده یعنی با اینکه کل کتاب موضوعاش شبیه به هم هست اصلا براتون یک نواخت یا تکراری نمی شه . قصه ها خیلی هم خوب جمع و جور می شوند با همه اینها دوستش نداشتم دلیلش استفاده بیش از حد از کلمات افغانی بود برخی کلمات که معناش نبود اصلا اخر کتاب و برای بقیه اش هم خوب آدم خسته می شه برای هر جمله بره چک کنه که حالا این یعنی چی ! استفاده اش از کلمات بیش از حد بود و توی ذوق می زد واسه همین به نظرم کتاب متوسطی بود .
این کتاب برنده جایزه صلح افغانستان شده . به هر حال خوندن آثار نویسندگان افغان هم حال و هوای خودشو داره . الان کتاب دیگه ای در دست دارم ولی بعدش حتما سعی می کنم دوباره کتابی از این نویسنده بخونم تاب هتر بشناسمش . به هر حال از این یک کتاب که معلومه استعداد خوبی داره .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه