ركسانا نيستم اگر ...

 

ناهيد طباطبايي

 

انتشارات چشمه

كتاب چهل سالگي را كه از خانم طباطبايي خوندم خيلي دوست داشتم و تصميم گرفتن دو تا سه تا كتاب ديگه از ايشون بخونم . اول هم رفتم سراغ آخرين اثر منتشر شدشون كه در دسترسم بود . اين كتاب مجموعه 8 داستان كوتاه است .

مرا ببوس  : مردي كه همسرش او را ترك كرده و اكنون شاهد قصه عشق پيرزن همسايه است .
بهار دلنشين : دختري كه در زمان مجردي بسيار محدود بوده اكنون دختر خودش را به كلاس آواز مي برد .
پارميداي من كوش ؟ : پسر زن هميشه از او گله دارد كه شاد نيست و زن درون اتاق دارد به آهنگ رقص گوش مي دهد .
زندان سكندر : دختركي كه در پايين بناي تاريخي زندان سكند صنايع دستي مي فروشد .
سودي و فافا : صحبت هاي يك دختر خاله و پسرخاله و ياد ايام قديم و پدر مادرها
ركسانا نيستم اگر : پدر ركسانا عاشق منشي شركتش است و ركسانا مي خواهد اين رابطه را خاتمه دهد .
كلاه گيس : آقاي صباغ مدير كچل اداره عاشق يكي از زنان كچل بخش مي شود .
كجا را گفته اند : پسركي شهرستاني كه اكنون كتابش چاپ شده است .

كتاب قشنگي بود نمي خوام بگم خيلي خوب بود ولي خوب دوسش داشتم در مجموع . كجا را گفته اند كليشه اش تو ذوق مي زد ولي مرا ببوس و بهار دلنشين را دوست داشتم . كلا به خوندنش مي ارزه . خانم طباطبايي متولد تهرانند و داور خيلي از جشنوراه هاي ادبي كشور هم هستند .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

شهاب در واقع از پيري بدش مي آمد . از پيري و زشتي و تنهايي و مزاحم بودن . از اين كه آدم نوتند كارهاي خودش را بكند و مجبور شود به نوه اش بگويد : "الهيي قربانت بروم ، صداي تلويزيون را بلند كن. "

 

تو نمونه ي كامل يك انقلابي ديروزي هستي . يك پازل به هم ريخته كه هيچ كس نمي تواند درستش كند .