بلبل حلبی

 

محمد کشاورز

 

انتشارات چشمه

کتاب مجموعه 11 داستان کوتاه از آقای کشاورز هست که برنده ی هفتمین دوره ی جایزه ی منتقدان و نویسندگان مطبوعات به عنوان بهترین مجموعه داستان سال 1384 شده و همین طور جایزه ادبی اصفهان را نیز از آن خود کرده است .

می گوید آب ، می گویی آب ، می گویم آب : افرادی که سعی دارند زمین های بیابانی که بعدها قرار است شهرکی شود را به مردم بفروشند . طنز زیبایی داشت و زیبا تموم می شد .
کتاب اول شاعر : زنی که با قرض گرفتن پول سعی می کند کتاب اول شوهرش را چاپ کند . اینم مایه های طنز داشت ولی اصلا خوشم نیومد .
بازی نا تمام  : 2 بازیگر قدیمی تئاتر به اجرای جدیدی از تئاتر معروفشان در محله ای قدیمی دعوت شده اند . یک جوری ماندگاری عشق و هنر و ... را نشون می ده . بد نبود .
خروس : مردی که در شهری به ماموریت رفته و دائم صدای خروس می شنود . خوب بود تقریبا .
رمانس : پسر نوازنده ای با گیتارش دستگیر شده و در پاسگاه است . نه خوشم نیومد .
غایب : مادری که نگران است در نبود او خانواده چه می کنند . خوب بود .
مردن به روایت مه رو  : پیرزنی که مدعی است معشوقه هدایت بوده است . قشنگه .
بنفشه ها در آفریقا گل می دهند : دو سرباز شیرازی مامور می شوند برای پادگان گل بخرند . این هم داستانی با رگه های طنز بود و خوب زیبا هم بود .
باغ تابناک : مردی که دارد داستان می نویسد و هر روز صبح از پنجره اتاق 3 پیرمرد نارنجی پوش را نگاه می کند . بدم اومد . اصلا قشنگ نبود .

لحنشون روان بود و چهارچوب های داستان ها نیز قوی بود ولی یک جوری بود که اون قدرها هم به دل نمی نشست یعنی من به شخصه چندان خوشم نیومد ازش . مردن به روایت مه رو و می گوید آب ، می گویی آب ، می گویم آب  بهترین داستان هاش بودند . خروس و غایب و بنفشه ها در آفریقا گل می دهند هم خوب بودند .
طرح روی جلد هم از صد کیلومتری متوجه می شید اردشیر رستمی کار کرده :دی