پایان روز

 

محمدحسین محمدی

 

انتشارات چشمه

سال نشر : 1397

 

داستان توی یک روز اتفاق می افته و دو قسمت موازی پیش می روند . یحیی افغانی که در ایران در یک کفاشی کار می کند در پی این است که با صاحب کارش تسویه حساب کند کفن خلعتی بخرد و به افغانستان برگردد و از آن طرف خانواده یحیی در افغانستان پدر بد حال مادر پیر و خواهر معلم .

یک جورایی تلخ و غمگین و قشنگه مثل قصه های قبلیشون هنوزم پر لغت افغانی اما انگار فهمش راحت تر بود . ولی آدم این چیزا را که می خونه یادش می یاد بهش فکر می کنه قلبش فشرده می شه زندگی هایی که به سختی می گذره چی واقعا می فهمن بعضی ها از خوشی زندگی چه قدر سخت و ناراحت کننده است . به هر حال دیدم بد نیست حالا که حرف مهاجرین و پناهنده ها شد سراغ این کتاب بیام . بدم نیست .