خاما/ علیخانی

خاما
یوسف علیخانی
انتشارات آموت
سال نشر : 1396
داستان در مورد مردم کرد هست زمانی که دولت ایران و عثمانی کردها را کوچ می دهند و از قیامشون می ترسن . خلیل راوی داستان ۳ برادر و سه خواهر دارد که ماموران دولت آنها را از روستایشان بیرون می کنند و به نزد ایل شاهسون می برند بعد از مدتی آنها را به قزوین کوچ می دهند و بعد در دهات اطراف تقسیم می کنند . داستان سختی های زندگی اجبار جنگ محرومیت هست در کنار عشقی که خلیل به دختر همسایه شان خاما دارد .
اینم کتاب جدید آقای علیخانی که فروش بسیار بسیار خوبی داشت و مشتاق بودم بخونمش . خیلی قشنگ اتفاقات بومی و تاریخی را با داستان و عشق تلفیق کرده واقعا هر نسلی از این سرزمین چه کشیدن . من خیلی خوشم اومد خیلی دلم سوخت ولی واقعا ادم می بینه زندگی جریان داره با تمام اتفاقات و ظلم ها و جنگ ها و آوارگی ها و ..
قسمت های زیبایی از کتاب
آن قدر این شب دراز بود و طولانی نیمی از من برد تا نیمه ی رفته تو را برگرداند.
از صبح می زنند توی سر روز . غروب می آید و شب را بر تخت می نشاند اما باز هم روز با صبح روشن اش بر می گردد.
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه