روزگار تفنگ

 

حبیب خدادادزاده

 

انتشارات آموت

سال نشر : 1393

نعمت مردی در دزفول است که خود تفنگ برداشته تا در زمان رضا شاه و اشغال کشور توسط انگلیس از حق مردم در آن اوضاع نابسامان در برابر بیگانگان دفاع نماید . او همسر پسر و پدر مادر پیری دارد که علاقه زیادی به آنها دارد ولی قید همه رو زده و با انگلیس ها در می افتد و سعی می کند با دزدی از کمپ ها خوراکی برای مردم فقیر تهیه کرده و از ناموس آنها محافظت نماید .

کتاب بر اساس سرگذشت واقعی مردی به نام نعمت علایی نوشته شده . خوب نمی خوام بگم از نظر ارزش ادبی چشمگیری خاصی داره ولی پرداختن به سرنوشت این جور افراد ملی غیور ناشناخته خیلی جای تعریف داره . من خودم خوشم اومد چون با سرگذشت آدم جدیدی آشنا می شدم روحیات جالب . نمی دونم ولی واقعا سخته چنین تصمیم هایی گذشتن از خود برای یک سری آرمان . من هی از کلی گویی و بیان اینکه آخر خیانت کار دست ایرانی ها می ده خوشم نیومد نمی گم اشتباهه ولی یک جوری شعاری تکرار می شد اما آشنایی با خود قصه ارزشمنده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

لطفا خونسردی خودت را حفظ کن تا بر اوضاع مسلط شوی . انسان های مشوش همیشه مغلوب و شکست خورده خواهند بود.

 

یک کشتی زمانی غرق خواهد شد که ناخدای آن توی موج های سنگین دریا خونسردی خودش را از دست بدهد .