بریت- ماری اینجا بود/ بکمن

بریت- ماری اینجا بود
فردریک بکمن
حسین تهرانی
انتشارات کوله پشتی
سال نشر : 1395
بریت ماری پیرزنی هست که توی ظاهر به نظر خیلی غرغرو و غیراجتماعی می یاد ولی در حقیقت نمی تونه احساساتش را ابراز کنه به نظم و تمیزی اهمیت زیادی می ده و همیشه سعی می کنه طبق نظم و اصول رفتار کنه و برای اطرافیان مفید باشه . پس از سال ها زندگی مشترکش را ترک کرده چون فهمیده همسرش بهش خیانت می کنه و از طریق اداره کاریابی سرایدار خانه جوانان در حال تعطیلی توی ده می شه . اینجا براش یه شروع تازه است بچه های ده می خواهند فوتبال بازی کنند و ازش خواهش می کنند مربی تیم باشه .
خیلی قشنگ بود . بعد از اووه اومدم سراغ این کتاب خوب راستش خیلی شبیه هست بازم یک آدم مسن ظاهرا خشک و مقرراتی که دلش به اندازه تمام دنیا وسعت داره و فقط باید وقت گذاشت کشفش کرد . با این وجود موضوع و سبک نوشتنش هنوز کشش کتاب دومم داشت . با قضیه فوتبال و طرفداری تیم های مختلفم باحال بازی کرده بود . دلم می خواد یک کتاب دیگه هم ازش بخونم امیدوارم باز با همین موضوعات نباشه البته . هر چند فعلا چیزی ندارم ولی هر وقت به دستم برسه قراره خارج نوبت خونده بشه .
قسمت های زیبایی از کتاب
در این دنیا برنده کسی است که خودش را نسبت به همه چیز بی تفاوت نشان دهد و هیچ کاری نکند.
بریت-ماری کل شب را بیدار می ماند . به این کار عادت دارد . وقتی آدم همیشه برای یک نفر دیگر زندگی کرده باشد ، همین طور می شود.
تمام زندگی های زناشویی قسمت تاریک هم دارند . چون انسان ها نقطه ضعف دارند . تمام انسان هایی که با یک انسان دیگر زندگی مشترک دارند یاد می گیرند با نقاط ضعف یکدیگر به نوعی کنار بیایند .
از یک سن خاص تقریبا تمام سوال هایی که ذهن یک انسان را به خود مشغول می کند حول سک سوال خاص می گردد : راه و رسم زندگی کردن چه گونه است ؟
وقتی کوچک بودم با خانواده ام زیاد کنار دریا می رفتیم . خواهرم دنبال بلندترین صخره ها می گشت تا بتواند از بالای آن ها به دریا بپرد . هر بار هم می پرید و دوباره به سطح آب برمی گشت اما من هنوز بالای صخره ایستاده بودم . او هم فریاد می کشید : بپر بریت-ماری! بپر! وقتی آدم آن بالا ایستاده و به پایین نگاه می کند فقط یک لحظه وجود دارد که آدم حاضر است بپرد . اگر از آن لحظه استفاده کردی برنده ای ولی اگر صبر کنی به جایی نخواهی رسید .
اگر به انسان هایی که دوستشان داریم دقیقا زمانی که حق شان نیست عشق نورزیم دیگر عشق چه معنایی دارد؟
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه