جیرجیرک

 

احمد غلامی

 

انتشارات چشمه

مرد روزهای حال و گذشته را به صورت درهم به یاد می اورد وقتی بچه بود و پدرش اصرار داشت فوتبال بازی کند ،روزهایی که به جبهه رفته بود و خاطرات ان دوران ، روزهایی که در دفتر روزنامه با بنفهش کار می کرد ، انتخابات کشور ، درگیری ها و دستگیر شدنش

حالا آن چنانم جدید نیست اما خوب چون از آقای غلامی زیاد معرفی نکردم آوردمش جزء جدیدها کتاب خوبیه نقطه اوج آن چنانی نداره ولی خیلی قشنگ و روان خاطرات را به هم پیوند زده و جول برده اصطلاحات خوبی استفاده کرده و در مجموع چیز تر و تمیزی از آب در آورده .

آقای غلامی خودشونم توی جنگ شرکت داشتند و حتما اون خاطرات واقعی توی این نگارش ها کمک حالشون بوده .