تیله آبی / صفدری

تیله آبی
محمدرضا صفدری
انتشارات ققنوس
پریون : مردی که با یکی از غیر آدمیان آشنا و بچه دار شده
تیله آبی : بچه ها و ماشین باری
دلگریخته : پسرها برای شنا رفته اند که زن سرخ جامه خبر آمدن پلنگ را می دهد .
دیدارخانه : پسرها و همان حرف های گنگ درون کارگاه نخ ریسی
دو بلدرچین : مردی که منتظر است دم گلفروشی تا زنی باردار را ببیند
مویه : موی از دفتر اموزشگاه بیرون می آید و ...
درخت نخستین : زن و مرد به سراغ نخل می روند و ...
اینم تجربه یک مجموعه داستان کوتاه از اقای صفدری که واقعا دلم می خواست بخونمش چون نثر رمانشون را دوست داشتم اما هیچی ازش نفهمیدم بعد فکر کردم داستان کوتاه قابل فهم تره و اینو متوجه می شم و لذت می برم اما اینم همون حال و هوا را داشت و بازم متوجه نشدم که نشدم خیلی سخت خوانه و گنگ و البته کلا به نظرم در سطح پایین تری از کتاب قبلیشونم قرار داشت . آقای صفدری دبیر بودند .
حالا ربطی به این کتاب و عنوان داستانش نداره اما همین طوری باید بگم که تیله آبی اصطلاح خیلی معروفیه چرا؟ چون مشهورترین عکسی هست که فضانوردا از کره زمین گرفتند .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه