لک نت 

 

 

امیرحسین یزدان بد 

 

 

انتشارات افق

آقای یزدان بد توی مجموعه داستانی که ازش معرفی کردم داستانی داشت به اسم جنوار موجودی شبیه گرگ که به انسان ها حمله می کرد و داستان در مورد استقلال طلبی آذربایجان و آیدین پسر فرنگ رفته یکی از خان های ترک بود حالا اون داستان را اومده رمان کرده که در حقیقت مثلا بعدها می فهمه این داستان واقعیه و دنبالش می افته که کشف کنه چی به چیه و چرا این طور شده آیدین در اصل کی بوده و چی به سر خودش و پسرش و سایر بازماندگانش اومده ....

خوب چون این کتاب خیلی مرتبط اون کتاب بود گفتم بخونمش اما اصلا خوشم نیومد یعنی طرح داستان برای من خیلی بی مزه و بچه گانه بود و در مجموع به دلم ننشست که ننشست .

در مورد آقای یزدان بد این طور که در این ور و اون ور و جلد کتاباشون نوشته شده اول در رشته فیزیک تحصیل می کردند که نیمه تمام می ذارنش و می رن سراغ امنیت شبکه و کامپیوتر و نهایتا هم می آن به سمت ادبیات . ایشون برای گویندگی و اجرای بخش ادبیات از شبکه جهانی صدای آشنا لوح تقدیر گرفته اند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

به گمانم سی و سه سالگی سن مهمی است . برای مرد لحظه ی انتخاب نهایی است .

 

این ها را باید بگویم . باید یکی بداند و می خواهم تو باشی که می دانی چه بر من گذشت . انگار همه ی عمر زیسته بودم تا به آن چند ساعت برسم .