یخ

 

سبنا حشمدار

 

انتشارات چرخ 

يخ يك داستان جنايي هست در حقيقت . كيا توي راه توي برف گير كرده توي يك پمپ بنزين . پيرمرد مسئول اونجا داره از بيراهه مي گه از خطرات راه از اتفاقات عجيب غريب اون دور و برا . اينكه نبايد به بي راهه زد و كيا اصرار دارد راهي جاده بشه .

داستان يخ را به پيش نهاد دوستاي وبلاگي رفتم سراغش . داستان خوبي هم بود . قشنگ نوشته بود كشش داشت پيچ و خماش را خوب مديريت كرده بود يك جورايي ادبيات و جنايت را خوب به هم چسبونده بود اما راستشو بگم كلا از سرما و يخ بندون و اين چيزا فراري ام همون فضاي برفي حس زياد جالبي بهم نمي داد اما به نظرم كلا كار قوي اي بود .