ها کردن


پیمان هوشمندزاده

 

انتشارات چشمه

کتاب از 4 داستان کوتاه تشکیل شده است . روی کتاب نوشته مجموعه داستان پیوسته که از این موضوع بدم اومد یعنی اصلاً درکش نکردم ... تعریف من از داستان پیوسته این بود که یعنی یک موضوع داره کتاب که طی 4 داستان مجزا پیش می ره و به مقصد می رسه اما برداشت من از این 4 داستان 4 قسمت از زندگی یک نفر بود به خصوص داستان آخر اصلا نمی فهمیدم ترتیب زمانیش کجا بوده اگه کسی خونده کتاب رو لطف می کنه برام توضیح بده .... قضیه دخترهای توی اسانسور مثلا مال چه برهه ای از زندگی این شخص هست .....به جز این جمله روی جلد بقیه کتاب را واقعا دوست داشتم . طنزش را زیبا بیان کرده

داستان اول " یک بار هم شده سوسن گوش بده" خیلی قشنگ بود جدا لذت بردم از خوندنش . در مورد درگیری مرد با همسر عارف و فمینیستش و جملات جالب در رابطه با تلویزیون
داستان دوم "مثلاً بازی" اینم خیلی قشنگ بود به خصوص رابطه مرد با کامپیوترش که بهش می گفت فیروزخان .... اون مکالمش با خانمش هم در مورد روغن محلی دوست داشتم شدید
داستان سوم "سوراخ لحاف" همسر مرد ترکش کرده ..... دوستش نداشتم این یکی رو
داستان چهارم "ها کردن" از حرف زدن مرد با پرستوی روی دستش یا با پیرزن ترک همسایه شون یا اونجاها که هی می گفت قصدم ازدواجه خوشم می یومد اما شدیدا این قضیه دخترای توی اسانسور رو مخم بود اصلا نمی فهمیدم کی رخ داده .....

کلا اگه جمله داستان پیوسته رو از رو کتاب حذف کنه به نظرم کتاب خیلی خوبیه
تصویر روی جلدش هم هماهنگ با محتوی کتاب و با مفهوم طراحی شده و کتاب برنده نخست جایزه ی نخست قلم زرین زمانه شده .