جين اير/ برونته

جين اير
شارلوت برونته
فريدون كار
پدر و مادر جين اير فوت كرده اند و او پيش زن دايي و فرزندانش زندگي مي كند كه زندگي بسيار سختي است و سرانجام او را به مدرسه شبانه روزي مي فرستند تا بعدها بتواند معلم شده و خرج خود را درآورد . او بعد از اتمام تحصيلات به عنوان مربي سرخانه به قصري مي رود و متوجه مي شود قيم بچه مرد بسيار عجيبي است كه قصد ازدواج با دختري را نيز دارد هر چند جين عاشق او شده .
داستانش مذهبيه و پرناكامي عشقي و پايان جالبي نداره حداقل اگر راچستر درمان نمي شد اون ديد ناكامي رمان كامل مي شد تصوير عشقيش مبهمه اصلا معلوم نيست چطوري جين دو سه جلسه اي عاشق مي شه
قسمت هاي زيبايي از كتاب
مطمئنا اندوهنكاي آن قدر اندوهناك كه مي ترسم اگر چند كلمه ي ديگر با تو صحبت كنم اشكهايت سرازير شوند .
در نا اميد فرياد برآوردم نم كه به خدا ايمان دارم بگذار بميرم . ناگهان صدايي از پشت در شنيده شد كه مي گويد همه بايد بميرند ولي نه به اين طريق . پرسيدم كيست ؟
هرگاه بگوييم قادر نيستيم آنچه را سرنوشت براي ما معين كرده تحمل كنيم سخني بيهوده گفته ايم .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه