سلوک

 

محمود دولت آبادی

 

انتشارات چشمه

سلوک داستان مرد میان سالی به نام قیس است که با دختری 17 ساله به نام مهتاب آشنا می شود و آنها عاشق هم می شوند در زمانی بیش از ده سال . اما سن دختر به جایی می رسد که شاید به نظرش مفهوم ازدواج و داشتن خانه ای از خود بالاتر از عشق است و مرد را ترک می گوید و اکنون هزیان های مرد را داریم ...

کتاب سخت خوانی هست و جنبه های سورئالش بالاست سخت جلو می ره و کمی سخته اما به نظر من خیلی قشنگ بود نحو نوشتنش حالت عاشقانه اش و پیچیدگیش برام جذاب بود خیلی جذاب هرچند اگر رو حرف های دل مهتاب هم بیشتر تکیه می کرد بهتر می شد اما قشنگه .

یک جورایی منو یاد کتاب های اقای معروفی می انداخت به خصوص کتاب پیکر فرهاد اگه اون مدل را پسندیدید اینو هم دوست خواهید داشت .

خوب برگشتم سر کلاسیک خوانی و البته این بار ایرانی بس که باز بچه ها گفتن ایرانی ایرانی ! از آقای دولت آبادی قبلا کلیدر و جای خالی سلوچ را خوندم ولی متاسفانه خلاصه ای ندارم که توی وب اضافه کنم .  

 

قسمت های زیبایی از کتاب

چرا خداوند قدرت تخیل مرا نابود نمی کند ؟ حالا چه کنم با تخیلی که افسون و مسخر انسانی شده است که تو هستی ؟

 

کاش می شد درون ذهن دیگری را واجست تا بشود دانست چه می گذرد در هزارتوی آن ؟

 

لزوما انسان زندگی نمی کند در حالی که به هر صورت می زید !

 

یک بار مردن جواب نابود شدن های لحظه لحظه ی تو را نمی دهد .

 

در همه حال از یاد نبرد که تو یک زن شرقی هست ، زنی که از اعناق شب های هزار و یک شب بیرون آمده است .

 

تو نخواهی توانست تنهایی را فهم کنی ، چون درکی از یگانگی نداری و نداشته ای هم . تو به هر دلیل و هزار دلیل با من همان کرده ای که خداوند با مسیح کرد .

 

دوست داشته شدن از سوی کسی که دوستش می داری آن حس و حالتی است که در واژه ی عام و عادی خوشبختی نمی گنجد .

 

کمتر زنی می توان سراغ کرد که در ذهنش نسبت به بستگان مردی که دوستش می دارد ، مرتکب جنایت نشده باشد .