خلسه ی مادی

 

ژان ماری گوستاو لوکلزیو

ماندانا صدرزاده

 

انتشارات ثالث

کتاب مجموعه ای از مقالات از لوکلزیو در مورد زندگی چیستی آن ، برخوردهای ما و .... است . لحنش هم ادیبانه است البته نه مقاله گونه .

اصلا خوشم نیومد . راستش من اصلا این مدل کتاب ها را دوست  ندارم این که بیای یک مفاهیمی را با نثر ادبی بگی و کلا هم به دنبال رمان و داستان کوتاهم نه این جور کتاب ها اینم فکر می کردم رمانه که رفتم سراغش و خوب نصفه هم ولش کردم چون اصلا باب طبعم نبود . با دید دیگه ای باید سراغ این کتاب رفت و خوب متاسفانه دید من اون طور که لازمه خوندن این کتاب هست نبود . شاید شما خوشتون بیاد .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

همه چیز را مدیون آنانم . اساسا همه چیز را : نامم ، نشانی ام ، بینی ام ، پوستم ، رنگ موهایم ، حیاتم ، نهان ترین افکارم ، رویاهایم و حتی مکان و زمان مرگم را . به گاه تولدم انسان ها به کار تقدیرم آمده اند .

 

همیشه بسی دیر است . بسی دیر برای آمدن ، بسی دیر برای اجتناب از صلیب رنج .

 

می توانستم زاده ی هر جا باشم . بر حسب تصادف این جا زاده شده ام . اما دیری نمی گذرد که این گونه تصادف ، تبدیل به تقدیر می شود .