گنجشك ها بهشت را مي فهمند

 

حسن بني عامري

 

انتشارات نيلوفر

دانيال يك خبرنگار و سمتند ساز است كه در دوران جنگ در جبهه ها به همراه دوستش آعليجان فعاليت داشته . اكنون پس از سال ها جسد سالم آعليجان پيدا شده و مردم مراسم مفصلي برايش گرفته اند ولي بعد از مدتي آعليجان به آنها زنگ مي زند و دانيال به فكر مي رود و به ياد خاطرات كردستان به ياد جبهه و جنگ با عراق مي افتد و ....

خيلي بد بود . واقعا مردم تا خوندمش . تو در تو پيچيده با يك نثر لوس . راستش وقتي يكي از داستان هاي بني عامري را بخونيد به نظر نثر جالبي مي ياد ولي وقتي بيشتر بخونيد و ببينيد همه اش يك سريس تكيه كلام داره و يك چيز را مي گه خيلي خسته كننده مي شه . من خيلي بدم اومد . دیگه هم نمی خوام کتابی ازش بخونم .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

دل فرو ريخته را فقط نگاه لو مي دهد .

 

كاشك نگذاشته بودي بزنمت . لااقل با كينه ات مي ميردم . حالا خالي خالي شدم از هر حسي و اين اصلا خوب نيست .