دلقک به دلقک نمی خندد

 

حسن بنی عامری

 

انتشارات نیلوفر

باز هم غریبه آمد : غریبه ای آمده با مرغ مینا و سه تار بهیاد خانواده اش
فرهاد سوم : زن جذامی فکر می کند پسر درون پارک پسر خودش فرهاد است
قاتلی در اندازه لاک پشت : مرد کوتاه قد همسایه رو تهدید می کند زیرا پسرش از او کتک خورده است
جیرجیرک آقا ایرج : ایرج به دانیال می گوید جیرجیرک ودانیال باید جلوی این کار را بگیرد
سایه نفر پنجم : پسری که با خانواده عمویش زندگی می کند و دائمدر حال خیال بافی است
هنوز پنجره باز است : کارگر چاپ خانه که دست ندارد
عقیق اصل : دانیال برای کار به چاپ خانه می رود
من و باد و بادبادک ها : دانیال به یاد بجگی و بازی هایش و تیمور خان و آهویش است . این خودش 5 داستانک است
دلقک به دلقک نمی خندد : مرد دلقک که مردم را می خنداند و غم هایی که خود به سینه دارد

اینم یک مجموعه داستان کوتاه دیگه از آقای بنی عامری . خوشم نیومد همه داستان ها هول خانواده دانیال و مهتاج جریان داره و مناز این حالت تکراری خوشم نمی یاد .برای سلیقهمن هم زیادی این داستان ها بلند بودند . نمی دونم کلاجذابیت زیادی برام نداشت ولی بد هم نبود متوسط بود .

داستان اول و آخر مجموعه برنده جایزه داوران توی دور اول گلشیری بودند .

 

قسمت های زیبایی ازکتاب

گاهی تاوان مرد بودن خیلی سنگین است .

 

با چشم های خودت می بینی همه ان هایی که برایت تره خورد می کنند سیاهی های تو را زشتیهای ظاهری تو را برای خودشان بزرگ می کنند بش می خندند تا زشتی ها و سیاهی های خودشان را کوچک کرده باشند .