نفس نكش بخند بگو سلام

 

حسن بني عامري

 

انتشارات نيلوفر

ايرج و گلاره دو زوج جوان و دكتري هستند كه در جنگ ايران و عراق در جزيره مجنون شيميايي شده اند . ثمين فرمانده ان منطقه بوده و اكنون عذاب وجدان دارد . پس تصميم مي گيرد نطفه آن دو را درون شكمش پروش دهد . اين نطفه پسري به نام آنام است . اين خبر تمام دنيا را پر مي كند . مردي كه جنيني درون شكم دارد .

قشنگ بود . روايت خطي نبود . رفت و برگشت هاي متعدد زماني و تغيير مداوم راوي را داريم و زبان شاعرانه و كوچه بازاري مخلوط با يك زبان عادي . اين كتاب خيلي شفاف تر از كتاب قبليش بود و راحت تر از اون پيش مي رفت . اينو بگم موضوع داستان همينيه كه گفتم ولي اصلا يك جور ديگه است مثلا ثمين هر بار زنگ مي زنه و با يك نفر حرف مي زنه يا زندگي مادر و همسرش را مرور مي كنيم سختياشون رو و ... زبان قشنگيه ها ولي با اين زبان رسوندن منظور و هدف خاصي جز قصه گويي داشتن سخته نمي شه اميد داشت همه خواننده ها متوجه بشن .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

هيچ وقت هيچ چيز تمام نمي شود زماني كه يك زن سعي مي كند اسم كوچك يك مرد را فراموش نكند و حتي به زبان بياوردش در عصبي ترين وضع ممكن .

 

عاشق ها هميشه كورند و هميشه هم كور باقي مي مانند . علي الخصوص اگر زن باشند .

 

من عشقم را هميشه خودم انتخاب كرده ام . بهاش را هم هرچه باشد خودم مي دهم .

 

فقط يك كلمه گفتم . گفتم بر مي گردم . او هم فقط يك كلمه گفت . گفت منتظرت مي مانم . به دليل همين اطمينانش ست كه مي ارزد روي تختش كنارش بخوابم سرفه كنم منتظر سرفه هاش بمانم ، مي ارزد ماسكش را بردارم لب سرخ از خونم را بگذارم روي لب سرخ از خونش ببوسمش ، مي ارزد بش بگويم هرگز تنهات نمي گذارم ، مي ارزد توي گوشش زمزمه كنم بيشتر از هميشه دوستت دارم دوستت دارم .

 

 

كاش قد دو زار مخت را كار مي انداختي كه هر چي مي خواهي از خودم بخواهي نه از كارهايي كه در حقم كرده اي .

 

مي كويد : عاشقي يعني چي ؟
ميرمحمد مي گويد : يعني من روزي صد دفعه فداي تو بشوم تو نفهمي نبيني شده ام .