داستان جاويد

 

اسماعيل فصيح

 

انتشارات نو

جاويد پسركي زرتشتي از اطراف يزد است كه پدرش تاجر مي باشد . اتفاق در دهه ابتدايي 1300 اتفاق مي افتد . پدر و مادر و خواهر كوچك جاويد راهي تهران مي شوند ولي باز نمي گردند و جاويد كه پسركي 15 ساله است به همراه عمويش راهي تهران مي شود . عموي وي در راه فوت مي كند و جاويد تنها به تهران پا مي گذارد و به سراغ خانه ي ملك آرا فردي كه پدرش براي او جنس مي آورده مي رود و مصيبت ها و اتفاقات زندگي وي از همين جا شروع مي شود . بلاهايي كه اهل اين خانواده بر پسرك تحميل مي كنند .

اول كتاب نوشته شده كه اين كتاب با اقتباس از وقايع حقيقي نوشته شده . خوب راستش قرار بود ديگه بي خيال كتاب هاي آقاي فصيح بشم ولي چون همه جا عنوان مي شد كه اين كتاب جز مهم ترين آثارشون هست گفتم بخونمش و الان كه يك مقاديري بين خوندن آثار ايشون فاصله افتاده بود گفتم فرصت خوبيه سراغش برم . كتاب بدي نبود حداقل متفاوت بود از بقيه كتابهاشون . چيز خاصي نداشت كه بخواد خيلي برجسته اش كنه ولي چيزي كه تو ذوق بزنه هم نداشت . روالش معمول بود و البته بگم خودم موقع خوندنش استرس زيادي داشتم شايد همين امر خودش مانعي تو برقراري ارتباط با كتاب بوده .

توي كتاب هاي آقاي فصيح فرار فروهر را بيشتر پسنديدم و در مرحله بعد هم دل كور ، داستان جاويد و ثريا در اغما هستند .