در انتظار /فصیح

در انتظار
اسماعیل فصیح
انتشارات پیکان
جلال آریان را که به خاطر دارید در این داستان چندین سال از مرگ ثریا گذشته ، فرنگیس مادر ثریا در خارج مشغول مداواست و جلال تنها در تهران زندگی می کند . در مجلس ختم یکی از دوستان او دوست دوارن آبادان او دریادار اقبال را می بیند که اکنون سنی از او گذشته است و دوباره با هم مراوده پیدا می کنند . سودابه همسر دریادار او را ترک کرده و نزد خاله اش رفته ولی دریادار بعد از این همه سال زندگی مشترک او را دوست دارد و حاضر به طلاق نیست از سوی دیگر سیما زن بیوه و جوان و شاعرمسلکی است که عاشق دریادار شده و دریادار نیز او را دوست دارد و اکنون دوستانش او را تشویق به ازدواج با سیما می کنند ...
خیلی بد بود من که اصلا خوشم نیومد چهارچوبش بی معنی بود اصلا دلیل کارهای شخصیت ها را توجیه نمی کرد پایانش شدید بی مزه بود و اصلا به نظرم این کتاب را آقای فصیح نوشته بود تا از قلم سیما استعداد شعر و شاعری خودش را نشون بده ... از اون لحن گرم و قصه گوی همیشگی ایشون هم خبری نیست نه اینکه لحنشون بد باشه تو این داستان ولی اون حالت قصه گو را هم نداره
توی کتاب هایی که تا حالا ازشون خوندم زیاد به همینگوی اشاره می کنند وتوی این کتاب که دیگه رسما جلال داره کتاب پیرمرد و دریا را می خونه و ما را هم در جریان خلاصه هاش می ذاره . خیلی ها معتقدند که آقای فصیح توی نوشته هاش تحت تاثیر همینگوی بوده .
قسمت های زیبایی از کتاب
خوشبخت اون هایی که نمی یان ، یا دست کم در اوج خوبی و خوشی با این دنیا و عمر تحمیلی وداع می کنند ...
هر که را قسمتی است . اقبال را هم بعضی ها داشته اند و حالا ندارند . بعضی ها هم دارند ولی نمی خواهند . بعضی ها هم ندارند ولی برای آن بال بال می زنند .
فاجعه می تونه شروع خوبی باشه . در تاریخ که بوده .
گفتم که قضاوت چو رسد عشق گریزد / مگذار بدین جا برسد کار ، نگفتم ؟
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه