ثریا در اغما

 

اسماعیل فصیح

 

انتشارات نشر نو

توی کتاب درد سیاوش از خواهرزاده جلال آریان به نام ثریا حرف زده شد که عروسیش هست . در این کتاب شوهر ثریا توی تظاهرات کشته شده و ثریا به اصرار مادر برای ادامه تحصیل و دوری از جنگ به پاریس اومده ولی طی یک حادثه دوچرخه سواری به کما می ره . جلال دایی اون هم به پاریس می یاد تا پیگیر کاراش باشه . در کتاب همسفر با جلال هستیم و شرایط ایران در حال جنگ ، خاطرات جبهه ، شرایط و روحیات روشنفکرها و پولدارهای خارج از ایران را مرور می کنیم .

کتاب قشنگیه به نظرم خیلی خوب تونسته موارد مختلف را در کنار هم و در کنار موضوع اصلی داستان قرار بده . فصل های مختلف کتاب زیبا تمام می شوند و پایان کتاب نیز جذاب هست و تفکر برانگیز . همون حالت گرم و روایت گونه دل کور را داره ولی از نظر ادبی خیلی پخته تر هست .

این کتاب را از جمله شاخص ترین کتاب های فصیح می دونند و جز پرفروش ترین کتاب های فارسی هم شمرده می شه . آقای فصیح از کارمندای شرکت نفت ایران بودند هم شغل با جلال آریان شخصیت اصلی بسیاری از داستانهای ایشون .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

شامپانی شراب گازدار مخصوص و محصول منحصر یک شهرستان قدیمی فرانسه به همین نام است . انگور سفید آن را در دشت هایی که زمین گچی دارد پرورش می دهند . چوب پنبه بطری حتما باید مفتول فلزی داشته باشد وگرنه می پرد هوا ! بعد تیسمار وارد مبحث برندی و کنیاک می شود . برندی عالی ترین لیکوری است که از تقطیر شراب گرفته می شود . برندی را باید سک خورد ، یعنی نباید با هیچ چیز مخلوط شود الا با آب دهان . تمام برندی های جهان برندی اند مگر برندی هایی که در ناحیه شهرستان کنیاک فرانسه ساخته می شود – که در این صورت دیگر برندی نیست و کنیاک است .

 

بعد از یک حد بدبختی یا یک حد خوشبختی ، همه مثل هم می شوند و آدم نمی تواند هیچ چیز را درست تشخیص بدهد . معلوم نیست کی بد است و کی خوب است ... چون همه مثل هم اند .

 

چه قدر در این لحظه خوشحالم که این نامه را برایت می نویسم تا بگویم دوستت دارم .

 

باید برای بدترین آماده باشیم و برای بهترین امیدوار .

 

هیچ چی احمقانه تر از این نیست که آدم بخواهد توی تلفن به یک نفر بگوید دوستت دارم و طرف بگوید چی گفتی ؟ صدا نمی یاد .

 

زندگی ساده است . تو را از شکم مادر می آورند اینجا . به تو امید و عظمت دنیا را نشان می دهند . بعد توی دهانت می زنند ، همه چیز را از دستت می گیرند و می گذارند مغزت در کما متوقف شود ، صفر . انصاف نیست . به خصوص اگر مادرت منتظر باشد .